X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

یک یاداشت بیست هشت ساله !

تورج پارسی

بیست و نهم جولای دوهزار سیزده

امروز در کاغدهای یک جا تلمبار شده ام با شعری برخورد کردم که در ساعت هشت و نیم شب ۳۱ دسامبرسال ۱۹۸۵که بسیار هم بد جوری ناجوانمردانه سرد بود ، سروده بودم . روایت چنین است که آن ساعت به آن دوست که عمرش هم چنان به خوبی به درازا بکشد زنگ زدم تا وعده ی دیدار سال آینده که همان فردا باشد با وی ارجمندش بگذارم و طبق نسخه ی " الهی همیشه اوقات به سلامت باشید و..... " آرزوها بر زبان جاری بسازم که ضمانت تندرستی ایشان بشود برای سال تازه ،که پاسخ نداند ! ما هم شعر را پاکت گرفتیم و به دست پست مکرمه سپردیم ...... پس تر آشکار شد که دعای ما !!!!!! شفا بخش نبوده / آن هنگام هنوز Like شفا بخش به بازار نیومده بود / و بیمار شده بودند ! این ما و شما و شعر کذایی 
با مهر همیشگی

به " دکتر " زنگ زدم اندر ته سال
که تا پرسم از او حالی و احوال
ولی پاسخ نیامد از رگ سیم
یقین حاصل که " دکتر " باز شده جیم !
کجا با کی رود این مرد سردار
" خدایا زین معما پرده بردار " !!!!!