من و نووه ی خواهرم آرتین یک ساله و نیمه !

تورج پارسی

یک شنبه دهم دسامبر دوهزار هفده

ناهید و دکتر باهم ره سپار میهن شدند و جای مارا نیز خالی کردند و به سلامتی برگشتند ! از شیراز، کندوان ، تبریز ، اهواز دیدن کردند !

عکس فراوان گرفتند و مارا نیز شریک ساختند ! ناهید وجب به وجب شیراز را پا زد و به من گزارش داد و خشنود که در شیراز توریست خارجی زیاد بود ! 
ایران دیدنی است هر کجایش که پا بنهی حرفی برای گفتن دارد ! و توریست خارجی هم به سرزمینی می آید که طبیعت و تاریخ و هنر میناتور زیبایی را به نمایش می گذارد !

چهل سال است که میهن را ندیدم در نتیجه نسل تازه ی خانواده را ندیدم ، همه در خانه ی جهان افروز خواهرم گرد آمده بودند ، ناهید فیس تایم را روشن کرد دیدار کردم همگی را ! در میان نوه های خواهرم آرتین Superstar بود ! بسیار باهوش از هفت ماهگی زبان باز کرده و گفته که هم چنان هم می گوید !!

برای نخستین بار در فیس تایم می بینمش سلامش می کنم احوالش را می پرسم ! با خنده جواب می دهد ! پرسیدم دایی جانم چکار می کنی میگه دایی میخوام برم " خانم بازی " جا می خورم ! سکوت می کنم ! دوباره می پرسم دایی جانوم کوجو می خوای بری ! خانم بازی !

ناهید میگه می خواد بره شهر بازی ! خونه ی بازی این کلمه را خانم بازی تلفظ می کنه ! که دیگه از خنده روده بر شدم . پرسیدم دایی جان منو نمی بری همرات میگه نه با بابام میرم !!!

نوشین مادر آرتین میگه دایی تاکسی سوار شدیم ، تلفن موبایل راننده زنگ زد پس از اینکه راننده صحبتش تموم شد تلفن را قطع کرد آرتین پرسید چه گفت بهت ؟‌ رانند مات مانده بود و ساکت بعدش گفت نه نه م بود !!! آرتین پرسید حالش خوب بود راننده گفت ها جونوم خوب بود سلام هم رسوند!!!!!!

بله ارتین با باباش میره خانوم بازی !!