برای آن تیسگان روسی سال های دورتر
عریان شو تا آفتاب شوی ،
تورج پارسی
دختر غگمین روز ، ماه و سال
دختر تلخی های تلخ نا برشته
صدای لرزان غم را
از درون غروب تلخ ماتم های ماسیده ات بشنو
که چه غمگین و شرمسارمی خواند ،
شاید که ندانی با غم ، اردیبهشت می میرد
برگ ها زرد و رنجیده می شوند ،
خاک به ماتم و تکرار می نشیند
و آب شروه خوانان به لکنتی بی فردا می افتد .
دختر غمگین اتفاق و سکوت
دختر نی زارهای شرحه شرحه
خود را دوباره بکار ،
زنی است در تو ،
تهی از خود
او را مجال ده ،
او را بشور ،
اورا به دیدن اروسی پروانه ها و گل ها ببر
و بر گیسوان شلاش گل شبو آویزان بکن
بخوان ، برقص ، بخوان ...بخوان و بنواز ...بنواز .. عریان بنواز
تا بشکفد دوباره ،
و بروید دوباره
و برقصد به ساز و نوای ترو تازه بو ی گل سرخ.
خود را دوباره بکار ،
دختر خزان
بیرون ا زتو ، بیرون از من
نسیم با دستانی پر از تبسم عریان می رقصد
و رویاها لخت و عریان کوچه باغ ها را آذین بسته اند
خود را دوباره بکار ، تا آوای سبز جوانه را بشنوی
دختر غگمین روز ، ماه و سال ......... ۱۸ مه ۹۸ ویرجینیا