خایماکا باورکن .....
تورج پارسی
سوم اپریل دوهزار چهارده
تمام روز نگاه بودم خایماکا
شتاب پاها از دستم خارج شده بود
می آمدم ، می آمدم
تا به تو بگویم
شاید خانه ی کوچک من برای آن همه زیبایی تو کوچک است .
خایماکا !
آدم ها میان دو خیره سر گرفتارند
زندگی و مرگ
اما من که عاشق نگاه و لبخندهای توام
هر دو را دور زده ام .
خایماکا باورکن تا خدا هست
آزادی نیست ! خایماکا باور کن !