بیچاره " خیام " نیشابور !
تورج پارسی
یکشنبه سی و یکم ماه مه دوهزار پانزده
شاعران و... یک روز گرفتار کاتبانی بودند که به میل خود آثار آنان را به میل خود و شایدم از روی نا آگاهی دست کاری می کردند ، امروزه که دانش بشری زمینه ی ارتباط را گسترده ساخته و جهانی هم به نام فیس بوک ساخته شده است ،برزمینه دست درازها افزوده شده است ...
یک نمونه از دست درازی های کاتبان در شعر حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود ...
کاتب سلیمان را حذف و مسلمان را به جای آن گذاشته است ، در فیس بوک که در واقع یک فرصت و موقیعت مناسب است برای یادگیری و آشنایی ها در زمان پر شتاب ،باز همچون برخی از کاتبان پیشین ، آنرا آلوده ساخته اند آن هم همه سویه ..
امروز توک پایی آمدم تا فیس بوک چشمم خورد به یک رباعی تقلبی از خیام ! که مستی از سرم پرید و ....
برخی شایدم استعدادکی دارند اما بی گدار به دریای خیام می زنند که کاری ناشایست است ، و بی مزدانی نیز آنرا از این دست به آن دست می دهند ... تنها کافی است نسخه ی " می نوش " در آن باشد که چهچه ها خواهند زد و افسوس که زیر نام خیام چنین می شود و به اعتبار خیام چنین می کنند ..
این رباعی که به خیام نسبت داده شده است به تمام معنا " بی آبرو " و " خالی از معنا " و از نظر سستی و بی مایگی هم سان ندارد ! کار متقلبان است در بازار مکاره ! چنین کار سستی در رباعیات خیام نیست ... سستی و بلبشو را ببینید:
دریاب که از روح جدا خواهی شد
در پرده اسرار فنا خواهی شد
" می نوش " ندانی ز کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت ...... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیام همان کسی است که در وانفسای زمان و در عصر مکاران دین ، در عصر تفتیش عقاید دین، خط بطلان بر خط قرمزها می کشد و به سخره می گیرد و چوب بر ترس آدمیان می زند که هوشیار بشوند :
آنانکه که زپیش رفته اند ای ساقی
در خاک غرور خفته اند ای ساقی
رو باده خور و " حقیقت " از من بشنو
" باد " ست هرآنچه گفته اند ای ساقی !
هوای این چند روز اپسالا سخت ابری و بارانی وسرد و مجال پیاده روی گرفته است ، اما خشنودم که جلد ششم و هفتم مزدک نامه بامهر همیشگی پروین بانو و استاد کیانفر به دستم رسیده که سپاس می برم سروران را و سپاسی ویژه نیز برای ناهید بانو انصاری مان که زحمت آوردنش را از ایران کشیدند ...... مشغول خواندن هستم ، که به هنگام خواهم نوشت .