به یاد پدرم که با آوای قمر به نیایش می ایستاد
تورج پارسی
مرغک شب باز می خواند نوایی
نغمه ای یا ناله ا ی از آشنایی ۱
این مختصربه یاد همیشگی قمرالملوک وزیری ، ستاره ی پر فروغ و جاودانه ی آسمان موسیقی ایران زمین نگاشته می شود . زنی مردمی ، پر داد و دهش و فروتن ، بخشنده ای که با برپایی کنسرتهای بی شمار به یاری درماندگان می شتافت و سرپرستی تعداد زیاد ی کودکان بی پناه را به دوش گرفته بود . هنرمندی که برای نخستین بار در تاریخ هنر ایران به یاری هنرمندان از کار افتاده و دست تنگ شتافت و درآمدکنسرتش را در اختیار آنان گذاشت . " خوی آفتاب داشت که بر هرویرانه ای می تابید " ۲تا در اوج بود به پایش طلا و اشرفی نثار شد و او نیز به پای درماندگان ریخت . هرگز به فکر آن نیفتاد که که ابر بی باران باشد ، بلکه بر همگان همچون باران بود بر کشتزاران . به سخنی دیگر " درختی بود که هم ثمر داشت و هم سایه " ۳ولی آنگاه که به غروب زود رس زندگی رسید " هم چون جام شرابی که تا پرست بر دستش گیرند و چون خالی شود رهایش کنند " ۴ رهایش کردند آنهم در تنهایی و تنگدستی . سعدی چنین باورمندست که : هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده ، اگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است و هرجا که رود قدر بیند و در صدر نشیندو بی هنر لقمه چیند و سختی بیند "۵ولی برخلاف اندیشه نیک و خردمندانه سعدی ، هنر برای قمر دولت پاینده نبود ، چرا که در غروب زودرس زندگی نه قدر دید و نه برصدر نشست و حتا رادیو تهران که باید خانه و پناهگاه مطمئن هنرمند می بود از او روی برگرفت . قمری که کنسرت شش روزه اش تا شش هفته ادامه پیدا می کرد و بلیت یک قرانی کنسرتش تا بیست تومان آن روزگاران به فروش می رفت و در بازار سیاه ارزشی چندین برابر می یافت و حتا عده ای جای نشستن گیر نیاورده ولی به پاس " آن نغمه سرا بلبل باغ هنر " با کمال میل و خشنودی در کنار سالن سرپا ایستاده و با نغمه ی ملکوتی از خود پیاده می شدند ، در سن پنجاه و چهارسالگی در تنگدستی و بیماری از جهان بیدادگر رخت بربست .


















