از یک ترانه ی قشقایی

 به گمانم  در یکی از شماره های سال اول  مجله سخن این ترانه قشقایی  را خواندم .... ؟
از یک ترانه ی قشقایی
ماه می رود...
ماه می رود که بخوابد
تو نیز برخیز تا بخواب شویم
زیر ا دست  گناه کار من
 به نوازش پستان های تو
عادت کرده است ........

آی منجم !


آی منجم !
اگرت  " شق قمر  " باور شد
بایدت بر خود و بر شمس و قمر خندیدن !!!!!!!!
دیوان شمس

لعنت بر او باد که دروغ بگوید !


لعنت بر او باد که  دروغ بگوید !
تورج پارسی
چهار شنبه شانزدهم دسامبر دوهزار پانزده

آن سال های دورتر ، چند ماهی در کوچه شیوا درمیدان بیست و چهار اسفند زندگی می کردم ، این کوچه یک مشکل داشت ! رهگذاران  محترم پشت دیوار یکی از خانه ها بند شلوار می گشودند و می شاشیدند البته خوب هم  می شاشیدند، یکی از اهالی محترم کوچه روی دیوار منطقه آزاد !! شاش نوشت : لعنت بر او باد که اینجا بشاشد ! یکی از رندان شاشو، بشاشد را نشاشد کرد و از لحظه نوشتن این عهد نامه  تاریخی  هر رهگدر از ره ثواب آخرت ، در زیر این شعار ملی کوتاهی نکرد و سنگ تمام گذاشت و قطره ای افشانید ! یکی از اهالی محترم که زنی زیبا و سر حال بود شکایت به ما آورد که می بینی چه دوره زمانه ای شده است ! سخت نالان بود ! عرض کردم حضور با سعادت و دل نشین شان که شانس آوردیم !! چشمان زیبایش شگفت زده ماندند ! پرسان شد که چرا ؟ گفتمش اگر زن ها هم سر پایی می شاشیدند ببین چه غوغایی می شد !! لبخند شیطننت آمیز ی فرمودند که هم چنان مرا گرم نگه می دارد !!
حال اگر به راستی بر همان دیوار بنویسند که :  لعنت بر او باد که " دروغ " بگوید !!! قول محضری می دهم که هفتاد و پنج ملیون نفر ،  واژه " بگوید را نگوید " خواهند ساخت  !!!  تا وظیفه تاریخی را بر اساس مسئولیت شخصی و  دینی انجام داده  که هم خود خشنود باشد و هم خدا را خشنود گرداند ! البته دیگر زن و مرد هم ندارد ! برابریم !!!

مقدمه ای بر کار خوشنویسی و خوش نویسان

مقدمه ای بر کار خوشنویسی و خوش نویسان
تورج پارسی
سه شنبه پانزدهم دسامبر دوهزار پانزده
تنهایی
به راستی هیچ کس نبود  !
تا چشم کار می کرد ،
من بودم ،
که تنها بودم !
 ........
بوداپست می دوهزار سیزده

در قرن هشتم میرعلی تبریزی (۸۵۰ هجری قمری / ۱۴۵۱م) از توامان سازی دو خط نسخ و تعلیق خطی ساخت به نام  نسختعلیق که در میان مردم جا بازکرد ، و هنر زیبانگاری خط را رختی دیگر پوشانید و همین امر سبب فرگشت یا تحول گردید این خط در درازای زمان به نام " نستعلیق " نامور گردید .
بی گمان میر علی نگرشی به نقاشی و شایدم به موسیقی  داشته است که مجال پرداختن به آن  نیست  اما به عنوان یک فرض در اینجا مطرح دانسته می شود.
اگر میر علی را همچون نیما ، سنت شکن بدانیم و باور بکنیم که سنت پیشین را بندی بر پای خوش نویسی می دانسته می توان نتیجه گرفت که شاگردان پسین و پسین تر نیز از کار میر علی فاصله گرفته و راه تکاملی خود را ادامه داده باشند تا به امروز .
در شهر اپسالا یک نشست آغازین درباره خوشنویسی تشکیل شد که مرا نیز دعوت کردند ، در این نشست پای گفتار آقای علی قرطاسی معلم خوش نویسی نشستم !
همین یک نشست سبب شد که پس تر نامبرده یکی از شعرهای مرا رختی نو بپوشاند که بر خیرگی چشم بیفزاید !
من خوش نویسی را یک گونه راز و نیاز می بینم ، نیازی که در زیر ابر راز نهان است  اما راز در چشمان ببننده به گونه ای  به دل ربایی می پردازد !
خوشنویسی یک گونه زیبا پردازی های شاعرانه است ، به این عبارت که واژگان حضور زیباشناختی را رقم می زنند تا جان و جهان  را به آنگونه که می خواهند جلوه بکند !
با سپاس از خوشنویس گرامی علی قرطاسی ، این هم شعری از من و رخت تازه اش:
تنهایی
به راستی هیچ کس نبود  !
تا چشم کار می کرد ،
من بودم ،
که تنها بودم !
 ........
بوداپست می دوهزار سیزده