از دم اسب تا دم خروس
چهار شنبه دهم دسامبر دوهزار چهارده
پایان ترم یا avslutning / Termination
شبی در کارنامه ی هنری شهریار بخشی پور
تورج پارسی
سه شنبه نهم دسامبر دوهزار چهارده
در سوئد چنین آیینی هست که در پایان ترم " جشنی " بر پا بسازند ، ششم دسامبر هم آموزشگاه شهریار جشنی داشت که در واقع بررسی کارکرد موسیقیایی شاگردانش بود . به باغبانی می ماند که کنار دیوار باغ می ایستد و گل هایی را که پرورش داده است می نگرد !
من همان شب از سفری بر می کشتم با وجود خستگی اما بنا به پیمانی که داشتم ساعت شش در محل آموزشگاه بودم ، برنامه ساعت هفت شروع می شد !
من هم در این برنامه از بهر خود لذتی بردم ، شادمان و خشنود شدم که نوجوان و جوان ایرانی متولد سوئد که برخی حتا مادران شان هم ایرانی نیستند سویدی یا حتا از امریکای لاتین نند ، الهه ناز و یه گلی سایه کمر را می نوازند و.... شهریار می باید تمام وجودش را تمرکز بدهد روی آموزش همین بچه ها ! امروز در اپسالا شاگردان شهریار بیش و بیشتر می شوند و این خود ارج بسیار دارد ...
جوانی افغانستانی هم دو ترانه افغانی را خواند و با مهارت هم ترانه ماندگار کوروس سرهنگ زاده " به سوی تو " را اجرا کرد ..
بعد نوبت رسید به بانو فاتی صابری و شهریار . شهریار در شور و دشتی روی ترانه ای که من به نام " مستی سبز چشات " سروده بودم آهنگی ساخته بود که در این شب همسرشان فاتی صابری آنرا بسیار زیبا و دل نشین اجرا کردند !
برنامه با وجود طولانی بودنش اما با چهار مضراب های شهریار جان تازه می گرفت ، البته بهتر آن است که برنامه ها خسته کننده نشوند !
نور سن کم بود ، معمول چنین است که نور تنظیم شده باشد !
دوستانی هم هنرنمایی کردند که به جا از آنها یاد خواهم کرد .....
امید که در آینده چشم مان به " ارکستری" کار آزموده روشن بشود .
سپاس می برم از این همه زحمات ثمر بخش ، امید دارد که این راه ادامه بیابد ..... کوشش بانو صابری و آقای بخشی پور را ارج می نهم ....
شبی از شب ها ی موسیقیایی
چهار شنبه بیست و ششم نوامبر
تورج پارسی
دوستانم فاتی و شهریار سخت کارشان سنگین است باوجود حال " دغدغه موسیقیایی " آرام شان نمی گدارد . گروهی که نام Circle of the Ethereal بر خود داشتند شبی گرم را به ما هدیه کردند که از بهر خود سپاس می برمشان /اثیر یا عنصر آسمانی شاید بیشتر به معنا نزدیک تر باشد تا جمع پریشان /
به هر روی در بروشور آمده که شبی خواهیم داشت با موسیقی صوفیانه ، ارکستر در واقع اعضای یک خانواده بودند که دوبخش موسیقیایی فارسی و کردی را اجرا کردند .
با صدای سارنگ و برادرش ارژنگ در یوتوبی به نام کردستان آشنا شده بودم ، سارنگ صدای دل نشین و شفافی را داراست، صدایش کوک دشتی دارد ! ارژنگ هم صدای دامنه داری دارد.
سودابه اسد پور و کاوه سپندار و کسرا سپندار هم به ترتیب تاس، نی و دف و عود نواختند ، امید به حرکت و توفیق بیشتر ...... ترانه هایی که خوانده شد :
دیوانه و رند، روزگار ، دوران عشق، هنگام وداع ، چنگ شکسته ، گردون ، پیر مغان ، حیران ، دنه و دنگ ، به لنجه بود .....
برای این گروه که از ایران آمده بودند آرزوی موفقیت می کنم ! امید دارد که گروه در " صوفیانه " نوازی نماند ، دراین بی کرانه دریای موسیقی بیشتر و بیشتر کنکاش و جستجو کرده و بر پهنا و درازای موسیقیی بیفزایند . در من بی شمار یادها از موسیقی کردی هست باشد که نهان مانده ها را بیابند و آشکارشان بسازند . اگر در آب حرکت نباشد بو خواهد کرد و .... مرگ موسیقی در یک جا ماندگی است ، اسیر شدن است ....
از دوستانم فاتی و شهریار سپاسگزارم برای این همه زحمت ..... با مهر همیشگی