روابط انسانی برخی هنگام از درون پوک می شوند !!!!!!!!


روابط انسانی برخی هنگام از درون پوک می شوند !!!!!!!!


تورج پارسی

شنبه سیزدهم سپتامبر دو هزار چهارده


روابط انسانی برخی هنگام از درون پوک می شوند ، خواه ناخواه پیوند گسسته خواهد شد مگر به هنگام باز سازی و نفسی تازه به آن بخشیده بشود ! کج دار مریز نسخه ای همیشگی نیست .
آیا پایان دوستی یعنی آغاز دشمنی ؟
یکی از نقاط ضعف فرهنگی ما همین نکته است !

" اینجا به راستی بتکده نیست "


آّقا جان اینجا بتکده نیست ، اینجا امام و امامزاده نیست ، اینجا پاسارگاد است ، آرامگاه کوروش هخامنشی است ، مردی که درزمان خودغیر از پادشاهان دیگر بود ، نگاهی دیگر داشت ! با او مانند " بت " رفتار نکنید ، این کردار خردمندانه نیست ، این کردار خوانایی با تاریخ و اندیشه بشری ندارد ! آقا جان به گواهی تاریخ و تاریخ دانان " اینجا به راستی بتکده نیست " ! با مهر همیشگی

اندر حکایت هوایی حرف زدن !

از آن جایی که به نام زرتشت نکته هایی نوشته می شود ، پند اندرزهایی آورده می شود که هیچ یک جایی و مکانی در " گاتا " ی زرتشت ندارد ، این نوشته را باز نشر می دهم امید دارد که به آن توجه بشود . گفته های زرتشت در گاتا های اوست و بس .

با مهر همیشگی


اندر حکایت هوایی حرف زدن !
پنج شنبه یازدهم سپتامبر دوهزار چهارده



آن حضرت زنده یاد ، دوست دوران ماضی ،زبان زد هاہی ویژه ی خود را داشت ، از جمله هوایی حرف زدن به معنای بی مبنا و به گفته ی عامه : الکی گفتن ! از ایشان در این سرای بی در و پیکر باز مانده البته زمینی حرف زدن خردمندانه گفتن و بررسی کردن بود یعنی ساده انگاری نکردن . حال هوایی حرف زدن  بد جوری به میمنت وجود ذیجود اینترنت  رواج پیدا کرده است ، اینترنت یا به گفته ی دوست فرانسه نشینم  انترنت زمینه سازست هم برای هوایی ها و هم زمینی ها ، یعنی به مبارکی هر دو میدان دارند اما آنچه ماندگارست حرف یا گفته ای است که ماخد و مبنایی داشته باشد و از خرد بر خاسته باشد یا به گفته آن دوست ماضی،  زمینی باشد . یکی از همین افراد هوایی گو ترانه ی تک درختی سروده ی نواب صفا را که عباس شاپوری آهنگش را ساخته قلمداد فرموده بود که : این را نواب صفا به خاطر زندگی قمر الملوک وزیری سروده !!
نواب صفا در کتاب قصه ی شمع رویه ۴۵۸ می نویسد : بعد از مرگ پیاپی چند هنرمند معروف به خصوص در گذشت دردناک و نا گهانی داریوش رفیعی آن هم به علت تزریق مرفین با سرنگ آلوده به میکرب کزاز ، افکار مسئولان رادیو را نگران تسری این بیماری به سایر هنرمندان به خصوص پرویز یا حقی گردیدند . بنا بر مصلحت دید و پیشنهاد آقای معینیان و موافقت شاه رار شد پرویز تحت نئر بهداری شهربانی که ساختمان بیمارستان آن در خیابان بهار شمالی در حال اتمام بود به معلاکه بپردازد . ضمنا چون دوران خدمت سربازیش فرارسیده بود متهد شد که اعتیاد را ترک کند و در این صورت از خدمت نظام وظیفه معاف شود . در آن ایام خود من هم متاسفانه دچار اعتیاد شده بودم و از این موضوع رنج می بردم . تصنیف معروف تک درخت یا بی پناه را که آهنگ آن از عباس شاپوری است و خواننده اش پوران است در همان ماه ساخته بودم و در اسفند ۱۳۳۷ که در بیمارستان بستری بودم غالبا از پاشا سمیعی رئیس رادیو می خواستم که این اثر را پخش بکند در واقع مضامین این شعر و آهنگ شرح حال خود من است و با این اشعار آغاز می شود : تک درختی بی پناهم که در سکوت صحرا فریاد من شکسته در گلویم ...
قصه شمع خاطرات هنری اسماعیل نواب صفا نشر البرز ۱۳۷۸
تازگی می بینم و می خوانم از قول زرتشت ، کوروش ، داریوش و.....هم می نویسند ، آن هم چیزهای بسیار بسیار بسیارهوایی !!! انواع پند و اندرز !!!  امروز شوربختانه هوایی حرف زدن  برای خودش دنیایی ساخته است ،
آنچه اینان از زبان زرتشت می نویسند  بی گمان گاتاها را نخوانده اند ، ، جهت آنان که نمی دانند گفته های خود زرتشت  به نام گاتا نامورست  که بخشی از اوستا . زرتشت تنها کسی است که از دور و دور تر های تاریخ اندیشه تاکید بر مسئولیت شخصی دارد . چون مسئولیت شخصی مطرح شد دیگر پند و اندرز نیاز نیست ، گاتاها کلام وی است ، کوروش و داریوش هم کتابی ندارند که از آن استناد بکنند ، کتیبه هایی هست و.... پس این همه دروغ از زبان اینان چرا ؟ به راستی چرا ؟

تو چویل سرحدی مو برف پارم


تو چویل سرحد هستی و من برف پارسالم /
به خدا برای دیدنت لحظه می شمارم


تو چویل سرحدی مو برف پارم
خدا سی دیدنت لحظه شمارم

‎زیبایى و اصالت‎

پارک سه دخترا یا دخترون اهواز


این هم به یاد اهواز ، و آن روزهای قاسم جبلی !

https://www.youtube.com/watch?v=eZLQRqrzj3U

پارک سه دخترا یا دخترون اهواز

اهواز افزون بر کارون و پل سفیدش دیدنی های دیگر هم داشت ، یکی از آن دیدنی ها پارک کوچکی بود به نام سه دخترا ! مجسمه سه تا دختر زیبا و عریان با شاهکاری که مجسمه ساز آفریده بود . آن روزها سینه های لخت مجسمه ها جرم نبود ، بسیاری از مرد ان وو زنان در کنار آن عکس می گرفتند شایدم جوری زاویه دوربین ها قرار می گرفت که سینه های بلورین مجسمه های آرام و با متانت در آن به خوبی دیده بشود ! گویا پس از آمدن " آقایان " این سه تا دخترا هم به خاطر حفظ " بیضه ی " اسلام از پارک رخت برکشیدند ! از دوستان اهوازی خواهش می کنم در این باره اگر می دانند آگاهی بیشتری بدهند ، اگر نام مجسمه ساز را می دانند ! و سرنوشت این سه تا دخترا را . از بانو ناهید انصاری و بانو ندا شفیعی سپاسگزاری می کنم از آگاهی که به من دادند . با مهر همیشگی