امروز امیلی از استاد جلیل دوستخواه گرفتم با سپاس از دکتر دوستخواه .....
اگر چه اپسالا آفتابی است اما این قلم بر آنچه در میهنش می گذرد سخت
گریان است ! سرزمینی که انسان ، کوه ، دره ، آب ، هوا ،دریا ، درخت ،
چهارپا ، پرنده و آبزیان در آن ایمن
نیستند ! سرزمینی که به گفته ای روزی " جهل بر ستم " پیروز شد و همگان حتا "
حنا بستند " !!! به امید اینکه آن کس!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:
نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و هر چه که باد کرده است قسمت می کند
..................
و اینک هر روزه تراژدی به اوج می رسد و "جهل و ستم " با هم یکی می شوند و
آن کنند که " انیران " نکردند ! به راستی انیران نکردند ! انیران
..........
شب
تورج پارسی
چه تاریکی مهربانی است ،
زبان شیرینی دارد شب ،
دست هایت چه گرمند ،
زمزه ای در من جاری می شود ،
« یارب تو کلید صبح در چاه انداز» 1
مارس ۲۰۰۳
❊ از یک ترانه قدیمی
شب سردیست و من افسرده
تورج پارسی
چهار شنبه پانزدهم ژانویه دوهزار سیزده
امروز در سایت بانو " الناز کیان " به آهنگی برخوردم با صدای علی رضا قربانی ! مقدمه ی آهنگ با ناله ضربه های سنتور و حزن بم کمانچه مرا به سوی " قاصدک " کشانید پس تر خواندم که این آهنگ یادمانی است برای پرویز زنده یاد ! آهنگ درست سامان یافته ، در خود رشد کرده و هویت خودرا دارد !
از " تکرار " به دورست ، چرا که تکرار مرگ هنرست . موسیقی سنتی ایران گه گاه سخت تکرارست ، تکرار در هر مقوله ای نا خوش آیندست !
***
پیشتر نوشتم :
شب در ادبیات ما یک نهایت است ، یک مطلق که سنگینی آن بسیار عینی است .ادبیات ایمایی ما در راستای زمان همیشه به گونه ای با شب و زمستان رودررو گشته و چشم به راه "باد صبا " و " هاتف غیب " و " قاصدک " و داروک مانده و پرسان از هر رهگذری : بود آیا که در میکده ها بگشایند ؟
نکته ی بسیار ظریفی در اینجا نهانست که در ادبیات ما با وجود لمس شب یلدایى و انزوای صبح امید ، اما نخوت "باد دی و بهمن و شوکت خار " را پایانی قائل گشته و آنرا همیشگی ندانسته و نمی داند وهمین "خردک شرر " که دل را گرم و سامان می بخشد ، بی کرانه گی شب ، شب روی شسته به قیر را که در ظلماتش نه بهرام پیداست نه کیوان و نه تیر ، کرانه مند ساخته و این گونه در راستای تاریخ اندیشه در جهت پیروزی " نور بر ظلمت قیر گون "گام برداشته است .
در این ترانه و آهنگ باز " شب " نشانه شده و گوشبانگ خردک شرری است ! اگر چه قاصدک اوج نومیدی زمانه است /تاریخ سرایش ۱۳۳۷/ همان زمانه ای که " هوا بس ناجوانمردانه سردست " و
سرها در گریبان است /
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.....
اما در ترسیم این " شب " که سردست و باز سرها در گریبان " و " راه هم دورست " و پا هم خسته است ، بانگی می شنویم ، بانگی که " صبر و سحر" را نوید می دهد :
وای این شب چقدر تاریک هست
اندکی صبر سحر نزدیک هست !
بشنویم با صدای علی رضا قربانی
شب سردیست و من افسرده
راه دوریست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک هست
هر دمی بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک هست
آه این شب چقدر تاریک هست
وای این شب چقدر تاریک هست
اندکی صبر سحر نزدیک هست
http://www.aparat.com/v/La9lR
شوربختانه نام ترانه سرا و آهنگساز نوشته نشده است !!!!
بهبودی استاد فرهنگ شریف خبر نیک و امیدوار کننده ای است ، به سهم خود نگران بودم که خورشید پر فروز" تار " خاموش گردد .... زنگ تارش به راستی همیشه تار و پودمان را سامان بخشیده است ، بی زیوی و دیر زیوی مرد موسیقی جان و جهان را آرزومندم .