او از کوچکترین " نان " آوران جهان است

  1. مشق مدرسه اش را کنار " کار" ش می نویسد
    او از کوچکترین " نان " آوران جهان است
    می نویسد ، مشق می کند نان آور کوچک جهان
    تا بتواند " فردا" یی دیگر بسازد !
    او به راستی " کودک " است اما شاد نیست
    چرا که غم " نان " ش نمی گذارد
    او بازی نمی کند ، او کودکی را تجربه نمی کند
    نمی دود تا شادی بکند
    می دود برای نان برای دفتر ، کتاب و مداد مدرسه
    شایدم دارویی برای پدر و مادر بیمارش ....
    به گفته ویکتور هوگو 'به راستی فقر بدترین دشمن نظم و قانون است.
    فقر نیز، همانند جهل، شبی تاریک است که می باید سپیده ی بامدادی در پی داشته باشد " بی گمان چنین است . با مهر همیشگی
    Photo: ‎مشق مدرسه اش را کنار

سال نو را پیش روی داریم

سال نو را پیش روی داریم امید روزگار بر مراد "مردم محروم جهان " بچرخد و فروشندگان اسلحه باز آتش جنگ را در گوشه وکنار به بهانه ی دروغین  " دفاع از حقوق بشر " بر نیفروزند تا دست بیندازند بر ثروت ملی کشورها ! بشود که کبوتر صلح و آشتی به پرواز در آید البته آرزوی چندان قابل دسترسی نیست چرا که تا سرمایه و دین در گذرگاه جهان ایستاده اند کبوتران آشتی جوی سپید را بال شکنند و میدان خون ریزی ها را گسترش دهند ، به هرروی هر اهل خردی چنین جهان را خواهد که "داد" به جای "بی داد " بنشیند و " صلح وآ شتی" به جای "جنگ " و ما نیز چنین آرزو کنیم ، سال تازه را به همگان شادباش گفته ، به مسیحیان جهان به ویژه هم میهنان مسیحی مان . سرانجام ایرانی آزاد ، ایرانی رها شده از چنگ دژخیمان دینی و...، ایرانی که در آن مردمان بر اساس حقوق بشر داری حقوق برابر باشند آرزو می کنیم ! باشد که هروز نوروزمان گردد. با مهر همیشگی

فریدون فرخ زاد آشنای ناشناس جامعه ی ما بود



فریدون فرخ زاد آشنای ناشناس جامعه ی ما بود

 ·

فریدون فرخ زاد آشنای ناشناس جامعه ی ما بود

 

تورج پارسی

 

برای نخستین بار فریدون فرخ زاد را از نزدیک در یک جلسه ی سخنرانی اش در اپسالا دیدم . ساده ، آشکارو متین سخن راند ، بسیار از فروغ گفت بی کم کاست یک بار فروغ خواهر فریدون و یک بار فروغ فرخزاد شاعر ! گله مند بود که در سی به نام فروغ فرخزاد در دانشگاه نیست ، افزون بر گله مندی یک چرا ؟ هم در آن نهفته بود که من توضیح دادم فروغ در دانشگاه هست چرا که بیشی از استادان جوان با شعر فروغ و عصیان  و دغدغه هایش  از این منظر  " تولد دیگری "یافته اند. چنانچه بارهای بار خود در درس هایم از فروغ گپ زده ام و معیارهای مورد نظر فروغ را از منظر جامعه شناختی و زیباشناختی در میان گذاشته ام .

فریدون فرخ زاد آشنای ناشناس جامعه ی ما بود ،یا به گفته ی اخوان " در وطن خویش غریب " چنانچه آنگاه که آخوند  کشور را هنوز غصب نکرده بود باز مردم " امر به معروفی " بودند از واژه ی "بچه قرتی"  تا " بچه کونی " مطرب ابنه ای " نثارش می کردند ، در حالی که زندگی خصوصی فریدون تنها به فریدون مربوط می شود نه به من و نه به تو و نه به دیگری ،اما اگر آن زمان حکومت اسلامی نبود اما مردم !!!! همین مردم چوب " امر به معروف " را بر سر فریدون ها فرود می آوردند ! و روشن فکر هم فقط هرچه که بوی انقلابی می داد مشتری می شد !! و به قول آن دوست که خاک زود بسترش شد ! نگاهشان به گل ها هم از همان کوزه می تراود ! گل سرخ ! در حالی که هر گلی بویی و نمایی دارد اما این گل یک جور " خودی " جلوه می کرد ، پس تکلیف فریدون آشکارست که از این دیدگاه هم نمره نمی آورد ! و سرانجام دژخیمان اسلامی شمشیر اسلام را بر فرقش کوبیدند ، بازهم ! یک وجب خاکی در آلمان بی مدعی گیرش آمد .... با مهر همیشگی

 

هیچ

چند سال پیش در یک گزارش تلویزیونی با مجسمه ای به نام " هیچ " اثر پرویز تناولی  اشنا شدم ،  در برابر این مجسمه و اندیشه ای که پشت آن خوابیده بود  ،هدایت و نصرت رحمانی را مرور کردم ! همه ی گفته و شنیده ها در اندام هیچ ،یعنی حرف آخر نهفته بود ! دیروز " هیچ  " دیدم و رابطه ی همه سال هایم  و هیچ را چنین تصویر !
آفتاب
دانه
آب
هیچ  !!!!
و " هیچ "  دشنه ایست بر باورم
یازدهم دسامبر دوهزار دوازده اپسالا
تورج پارسی