Single Roll of the Dice

Paperback of Single Roll of the Dice is out - with a new afterword! Selected Best Book of 2012 on The Middle East by Foreign Affairs! Buy it online today at Amazon :) http://www.amazon.com/Single-Roll-Dice-Obamas-Diplomacy/dp/0300192363/ref=ntt_at_ep_dpt_3
Photo: Paperback of Single Roll of the Dice is out - with a new afterword! Selected Best Book of 2012 on The Middle East by Foreign Affairs! Buy it online today at Amazon :) http://www.amazon.com/Single-Roll-Dice-Obamas-Diplomacy/dp/0300192363/ref=ntt_at_ep_dpt_3

چه با شکوه است زبده بودن هنرمند‌:

الهه

چه با شکوه است زبده بودن هنرمند‌:

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تورج پارسی

زنده بودن جاری شدن در تاریخ است ، تاریخی که مردم آگاهانه ـ تاکید می کنم ـ آگاهانه به آن " آری " می گویند ! اگر چه  مرگ به عنوان یک ضرورت درجهان رو به رشد به عنوان یک اصل موازی با زندگی جای ثابت می یابد اما جاری بودن در تاریخ ـ هر کس به نسبت مسئولیت فردی و اجتماعی اش ـ مرگ را در سایه می اندازد ! در بدرود واپسین با نسا ی ـ جسد ـ استاد همایون خرم جاری بودن در تاریخ و آری مردم را آشکار و آشکارتر دیدم ! هارمونی صدای مردم یک اوج بود که با نی سوزناک موسوی بر تارک هنر و هنر مند نشست !

بی گمان ما روندگان این راه بی پایانیم ، قمر ها،  تجویدی ، یاحقی ها ، خرم  ها و............. و........ نه تنها " سرای زرنگار " نداشتند بلکه نیازمند هم بودند اما نام شان ، آوازه شان می ماند و مایان در غم و شادی خود کارکردشان را زمزمه می کنیم .

 همکار آلمانی داشتم که تز دکترایش را روی دین زرتشتی نوشت ،هرگاه که به ایران می رفت با نوار و سی دی موسیقی ایرانی بر می گشت ، یک روز که باهم کار می کردیم نواری از شجریان گذاشت پرسان شدم ، پاسخ داد موسیقی ایرانی به من یاری می رساند که تاریخ ایران را بهتر بفهمم !

در اینجا یادی می کنم ازگلهای رنگارنگ برنامه شماره ۳۸۴  که  آواز خش دار قوامی در آن پخش شد  و ترانه ی رسوای زمانه منم که بهادر یگانه آنرا سروده و همایون خرم در مخالف سه گاه آهنگش را ساخته بود و بانو الهه آنرا خواند . امروز که بدرود با نسای خرم بود نه معروفی ، نه قوامی ، نه عبادی ، نه بهادر یگانه حضور نداشتند اما در صدای گیرای " مردم " حضورشان آشکار بود ! به راستی در صدای گیرای مردم .

 

متن ترانه رسوای زمانه منم  :

شمع و پروانه منم مست میخانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از خود نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من

زمین و آسمان تو  می لرزد به زیر پای من

مه و ستارگان تو میترسد ز ناله های من

رسوای زمانه منم

دیوانه منم

وای از این شیدا دل من مست و بی پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من رسوا دل من

ناله تنها دل من داغ حسرت‌ها دل من

سرمایه سودا دل من رسوا دل من رسوا دل من

خاکستر پروانه منم خون دل پیمانه منم

چو شور ترانه توئی چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

 

 

بهادر یگانه

همایون خرم

نیمای کوهستان و یادمان جاری اش ..

نیمای کوهستان و یادمان جاری اش .......
.......................
از نامه ی فرهیخته ارجمند شراگیم یوشیج فرزند نیما به من :
13 دی ماه سال1391 مطابق با دوم ژانویه سال 2013 میلادی. سالروز سکوت و آرامش جاودان نیمای بزرگ را گرامی بداریم و چشم در راه همه ی فرزن
دان بیدار چشم و آزاد اندیش ایران زمین در ادامه این راه بس دشوار می مانیم. یادش یاد باد و خاطرش گرامی..
>>>>>>>>>>>>>
نیمای کوهستان و یادمان جاری اش .......
" کهنه " و " نو " در ستیز بى درنگ
تورج پارسی
با یاد همیشگی انسانی فرهیخته که ساختمان بحور عروضی را خوب می شناخت و با آن می زیست اما به گفته ی رند شیراز " طرحی نو در انداخت " زبان فرانسه را می شناخت و همین شناخت به وی یاری رسانید که در شعرنیز" پا از گلیم خود " بیرون نهد ! یعنی بحور عروضی پاسخگویش نبود رختی دیگر براندام خویش می خواست !
آنگاه که در جامعه ی مفلوک در سنت ، اندیشه از " رنگ " دیگر سخن به زبان آورد ، سنت با چنگ و دندان رودرویش می ایستد ، شکلک در می آورد ، کنایه ها به سر رویش می پاشاند تا بتواند " طرح نو " را خفه کرده و "سلطنت سنتی "خودرا با توان بیشتری همچون گزمگان حکومتی بر چهار راه و گذرگاه ها بنشاند! که یعنی : فضولی موقوف !
در اصول هم که بنگری همیشه به گفته ی استاد زنده یاد آریان پور :
" کهنه " و " نو " در ستیز بى درنگ
قلب هر چیز است یک میدان جنگ
در اینجا هم نویی را می بینیم به نام نیما و کهنه هایی که با کسوت سلطانی در میدان گاه بیان پدیدارند .اما نیما ی فرزند کوهستان رهروی نیست که دور خود بچرخد یا زبان در کشد، شعرش را می خواند و " صادق هدایت " است که می داند و می شناسد که " رنگ " نوی است و " بار " تازه ای است که نیما آورده ،از جای بر می خیزد با دست و زبان آفرین ها می گوید ش !
و نیما ی یوشیج هوای کوهستانی روستایش را به" شهر شعر "می آورد و هوارا تازه می کند . من نیازدیدم که نیما را از ۱۳۰۰ با " قصه ی رنگ پریده " پی بگیرم تا برسم به " افسانه " در سال ۱۳۲۹ و سپس " مانلی " در۱۳۳۶ .در این پیگیری و همه ی فراز نشیب های زمانه ، آشکار شد نیما دیگر " ناشناس " نیست آشنای آشناتر از آشناست ! چرا که بن بستی را گشود و روندگاه تازه ای را در ادب ایران ساخت . در این روندگاه ، هر رونده ای ره خویش را بر گزید و........چراغی پشت چراغی فروزان گشت یا به گفته ی آرش نورافروز: گشت زمستان همه جا لاله گون
دو سال پس از سرایش مانلی نیما در می گذرد اما چراغ روندگاهش هم چنان فروزان است که فروزان ، وی راپاس می داریم شمعی برمی افروزیم و به ارج همیشگی اش از جای بر می خیزیم . با مهر همیشگی
وبسایت رسمی نیما یوشیج
www.nimayoushij.com

یاد بعضی نفرات
نیما یوشیج
یاد بعضی نفرات
روشنم میدارد:
اعتصام یوسف
حسن رشدیه
قوتم میبخشد
ره می اندازد
و اجاق کهن سرد سرایم
گرم می آید از گرمی عالی دم شان
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جرأتم میبخشد
روشنم میدارد
nimayoushij.com