مرغک شب باز می خواند

با یاد همیشگی
قمرالملوک وزیری
مرغک شب باز می خواند
 نوایی        
نغمه ای یا ناله ا ی
از آشنایی 
تورج پارسی

دیشب کلی تام جونز گوش کردم

دیشب  خیلی تام جونز گوش کردم  ، گوشهایم در هنگام موسیقی بسیار مودب  و همراهند پس از آن یک فیلم مستند نگاه کردم ، فیلم مسافر درون آدمی می شد و چه جور هم آدمی را عریان می کرد . بسیار برایم جالب بود  ، شرابی  خلر  بود !! 
حدود ساعت یازده و اندی سرازیر رختخواب شدم تازه همچون شاگردی که پای تخته احضار بشود تا درس حفظی جواب بدهد ، ما هم بیژن جان سمندر را از بر برای خودمان خواندیم تا خواب مان گرفت و در خواب به قول بیژن :
من نفهمیدم کجو به کجان نقل کجان . ای دل غافل !!!!



کجو به کجان . نقل کجان

بیژن سمندر

زیر درخت گل غزل می خوندم

غم عالمو از دل می تکوندم

کسی ویساده بود واگوش به کارم

هی ترید و سرید . نشس کنارم

من نفهمیدم کجو به کجان نقل کجان . ای دل غافل

دیدم گرمب گرمب قلبمو لرزوند

زبونم زیر شاه بیت غزل موند

دیدم که زیر جلی چشوی ئی نسناس

خط انداخت رو شیشه ی دل مث الماس

باز نفهمیدم کجو به کجان . نقل کجان . ای دل غافل

دیدم . جر خره . نقل ئی چیا . نی

هنو نیمده شد عزیز ترانی !

دیدم به جون من شور و فت افتاد

چراغ نفتی دلم به پت پت افتاد

باز نفهمیدم کجو به کجان . نقل کجان . ای دل غافل

زلم زیمبو عشق بود - او - من کر

بو غمش تو نیگا کردم به او بر

دیدم که سبزه جاش . رفته که رفته

دل منم باهاش . رفته که رفته

تازه فهمیدم کجو به کجان . نقل کجان . که رفته بود دل !

ها . ای دل غافل !!!!!!!!!!

چه رسد به کشوری که روزی با همه ی کم آبی ها پردیس می ساخت !

چه رسد به کشوری که روزی با همه ی کم آبی ها پردیس می ساخت !
تورج پارسی
چهارشنبه بیست و نهم دوهزار پانزده

در هر زمان و در هر کجای این  زمین  لاجون خسته و افسرده  ، دین  به قدرت  برسد  در جا  مانند ملخ مراکشی همه چیز را نابودخواهدکرد ! چونکه  هر چه دروغ و نیرنگ است در چنته دارد  !!!
 سی و اندی سال دروغ  ، کافی است که زمین را از مدار خود خارج بکند چه رسد به کشوری که روزی با همه ی کم آبی ها پردیس می ساخت !

با همگان به سر شود

با همگان به سرشود

بی تو

به سر نمی شود

شاه بیتی از دیوان شمس

شگفتا به دیپلوماسی ائئمه جمعه !

شگفتا به دیپلوماسی  ائئمه جمعه !
تورج پارسی
یک شببه بیست و ششم جولای دوهزار پانزده
اخبار بی بی سی را گوش می کردم ، سر جای خودم نشستم چون چیزی می شنیدم که خنده دار بود ، سابقه نداشت در برنامه ی خبری رادیو یا تلویزیونی جوک بشنوم اما از آن جایی که خبر دربار اظهار نظر ائئمه ی جماعت بود کمی هم  خودرا برای خندیدن آماده ساختم فرموده اند :  به این فابیوس / منظور وزیز امور خارجه فرانسه /  اجازه نمی دهیم که فورا به ایران بیاید ، او باید آخر بیاید چون در جریان مذاکرات خیلی اعضای ایرانی را اذیت کرده است !!!!!!!
می روم پشت پنجره می ایستم هوا سخت گریان است با ابری سخت افسرده و  به دیپلوماسی نگاه می کنم که نقطه بسیار چشمگیر علم سیاست است !
Diplomacy (from the Greek δίπλωμα, meaning making a deal with other countries) is the art and practice of conducting negotiations between representatives of states. It usually refers to international diplomacy, the conduct of international relations[2 ....wikipedia.org
البته این تعریف کمی خط قرمز درست می کند که مثلا شاید جلوی ائئمه ی جماعت را بگیرد که : مفت حرف نزنند ! این بدان معنا نیست که دفاعی از مسیو فابیوس  بشود بلکه معنای آن این است که دیپلوماسی از هنرهای بسیار پیچیده علم سیاست است و بهترست که  امام جمعه  های  نقی آباد !!! سر جای خودشان بنشیند البته اگر ان سپاهی تاجر !!! آن چنان شکر افشانی نمی کرد شاید امام جمعه نقی آباد هم کوتاه می آمد ....شاید ؟
نا گفته نماناد که غرب در جنگ ایران و عراق همدوش کشورهای عربی  بر علیه کشور ما بود با وجود حال ما نیاز به آن داریم که با جهان پرشتاب امروز رابطه داشته و خودرا به روز بکنیم !
انزوای ایران قفس دیگری است که باز مردم تاوان  آنرا  پرداخته و باید ببردازند !

تلفن زنگ می زند دوست کلیمی ام است که از مسافرت به مسکو و اسرائئل برگشته از شرایط مسکو می نالد و از اسراییل و تضاد طبقاتی  و بیکاری آن  نیز فریاد می زند ! در پایان در دل ها گفت  مردم  در اسرائئل هم شباهت زیادی میان احمدی نژاد و نتانیاهو  می بنند !! گفتم بناست هر دورا مومیایی بکنند برای آیندگان  تا بدانند  که  در این دوره  از زندگی بشر چه مغزهای منجمدی  وجود داشته است ....البته می دانیم و به قول درس انشا "  واضع و مبرهن است که  " بسیاری را باید مومیایی کرد در سنای امریکا نیاز به دست چین نیست در مجلس اسلامی هم همینطور...
از سی دی هایی که در مسکو خریده می گوید و بنا شد که دریک جلسه آب آلبالو خوران   " / وام از پروفسور دریایی /  باهم گوش بکنیم .......
 سیب زمینی را پوست کندم برای آب گوشت امروزم ! یک باره گردآفرید وار  خود را در میدان شاهنامه دیدم :
سرش راست بر شد چو سرو بلند    
به گفتار خوب و خرد ، کار بند
پذیرنده ی هوش و رای و خرد  
مرو را دد و دام فرمان برد
ز راه خرد بنگری اندکی
 که معنی مردم چه باشد یکی
 از دید فردوسی سر بلندی آدمی ناشی از خردست ...