سرنوشت هنر و هنرمند ! درد دل های استاد فرهنگ شریف

سرنوشت هنر و هنرمند  !
درد  دل های استاد فرهنگ شریف

تورج پارسی
پنج شنبه بیست و هشتم مه دوهزار پانزده
درباره ی قمر نوشتم "  هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده ،  اگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است و هرجا که رود قدر بیند و در صدر نشیندو بی هنر لقمه چیند و سختی بیند "۵ولی برخلاف اندیشه نیک و خردمندانه سعدی ، هنر برای قمر دولت پاینده نبود ، چرا که در غروب زودرس زندگی نه قدر دید و نه برصدر نشست و حتا رادیو تهران که باید خانه و پناهگاه مطمئن هنرمند می بود از او روی برگرفت "
http://moris.blogsky.com/1393/05/14/post-970/
و اینک گواه  هستیم بر جدال استاد فرهنگ شریف برای زنده ماندن  !  پاداش یک عمر هنرمندانه  در تاریکی های بی فردا

«در پرداخت هزینه‌ها با مشکل روبه‌رو بودم؛ چون آن زمان بازخرید شدم و اکنون نه بیمه دارم و نه حقوق می‌گیرم. البته آقای مرادخانی درباره بیمه با من صحبت کرده و از طرف صندوق حمایت از هنرمندان برای بیمه ما اقداماتی صورت گرفته است. اما تا به حال جوابی دریافت نکرده‌ام. چند ماه گذشته نیز که من توسط پروفسور سمیعی در آلمان بستری شدم، با هزینه‌های شخصی خودم بود. تا زمانی که در این مملکت به موسیقی نگاه حرفه‌ای نشود، اوضاع به این گونه است و این هنر اصیل یک شغل محسوب نمی‌شود. باید در سن ما بازنشسته ارگانی باشید تا بتوانید زندگی کنید. برخی از مسئولان به هنر نگاه معیشتی ندارند و انتظار دارند که ما مجانی برای صداوسیما فعالیت کنیم. از سوی دیگر مراکز آموزشی در موسیقی ما هنوز جایگاه خود را به دست نیاورده و سیستم آموزش ابتدایی ما ناقص است. معلمان مانند قدیم دلسوز نیستند. به طور کلی یک موج رخوت در جامعه موسیقیدانان مشاهده می‌شود.

چند روز پیش دوستی که تازه از ایران برگشته بود....

 چند روز پیش دوستی که تازه از ایران برگشته بود....
تورج پارسی
چهار شنبه بیست و هفتم مه دوهزار پانزده

 چند روز پیش دوستی که تازه از ایران برگشته بود این عکس را به من فرستاد و نوشته بود که " دیگر " گیسوی سیاه  " مشهور به کلاغی یا به گفته ی خودت   " آبشار سیاه "  نمی بینی بیشترین بانوان  و دختران سیاهی گیسو را به زرینگی برده اند ...
نوشتم در آن سال ها "حنا  " مصرف داشت  و / مراسم حنابندان و واسونکش را فراموش نمی کنم  /  و کمتر بانویی تن به طلایی شدن گیسو می داد اگرم بود زیاد نبود شاید ، البته بانوانی بودند که گیسوی زرین طبیعی داشتند . از سویی  مواد رنگی  این چنینی در آن زمان چندان  در بازار نبود  ، اما امروز بواسطه ی وجود کالا  و تقاضا ، تنوع رنگ ها  را رقم زده است  البته  در اینجا نکته ای زیبایی شناسانه بگویم :  اگر این رنگ آوری ها با رخ  هم آهنگ باشد باز جای خودرا دارد  !!!
مصرف این چنانی که برشمرده ای  و داغ دل  برگشته ای !! نمودار می دهد از یک جامعه ی مصرفی و مصرفی ؟ امروز تبلیغ کالا !! یا به شکل حساب شده اش بازار یابی !! از رکن های  سرمایه است !  پژوهش نشان می دهد مصرف مواد آرایش  عددی  است چشمگیر در مخارج خانواده ها !

کنون باید از شاعران پرسید البته اگر " غم نان " مجال بدهد که در برابر این تغیر چه می گویند ؟
در سخن آخر نگاه فروغی بسطامی شاعر دوره قاجاری  را به زلف سیاه ببینید :
زلف سیه 
دوش زلف سیهت بنده ‌نوازی ها کرد
دل دیوانه به زنجیر تو بازی ها کرد
تا نسیم  سحر  از جعد بلندت دم زد
عمر کوتاهم از این قصه درازی ها کرد..... فروغی بستامی

با مهر همیشگی

آن آب باز آمد به جو ...

آن آب باز آمد به جو .....
تورج پارسی
سه شنبه بیست و ششم   مه دوهزار پانزده

شمس تبریز و سعدی شیراز هم سن  و هم زمان از همان قرن هفتم هجری می آیند یکی کشته می شود و آن دگر به مرگ طبیعی می میرد،
 یکی بازگشت  آب رفته  را محال می داند  و دیگری آنرا محال نمی بیند  . واژه ی کلیدی در اینجا محال بودن  است
که مطلق گرایی یا  Absolutism خود بحثی است که به درازا می کشد و فرصتی بیش می خواهد ..
اما مراد من فراتر از این مساله است که مطرح کردم . شعر که می خوانم با  نگاه  سه گوش جامعه شناسی ، روان شناسی و زیبا شناسی آنرا وارسی می کنم ، گه بیت یا حتا نیم بیتی در تازه ای برویم می گشاید که حیران می مانم
و شادان از یادگیری ..... یعنی یاد گرفتن محال نیست مگرسببی داشته باشد که امروزه می بینیم راه زیاد پیش پا می گذارند و "تربیت چون گردگان بر گنبد نیست ".... با مهر همیشگی

آن آب باز آمد
به جو
بر سنگ زن اکنون  سبو........

سعدی :‫که دگر ناید آب رفته به جوی  .‬‬