Here I love You

در عشق هم آتش بزن
وقتی حجابت می شود......

تورج پارسی
بیستم فوریه دوهزار پانزده

در سایت دوست فرهیخته ای با ترانه ای برخورد کردم که بیت نخستین آن " در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود " پرسان در پی شاعرش گشتم ....
در عشق ، آتش نتوان زد چون عشق خود از جنس آتش است ،  پویایی و حرکت است ! البته شرط ترانه سرا این است که اگر عشق حجابت بشود !!  ماهیت عشق حجاب نا پذیری و آشکار بودنست ! رنگ رخسار را نشان می دهد  بی کم کاست !
به همین بسنده می کنم که باید دولت عشق را شناخت و ....... : هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ، چون آتش نا میراست ،،،،،
با مهر همیشگی

Here I love you.
In the dark pines the wind disentangles itself.
The moon glow like phosphorus on the vagrant waters.
Days, all one kind, go chasing each other.
...........
Pablo Neruda

گلی خوش بو

در باره ی " گلی خوش بو "
تورج پارسی

یادم آمد از عزیزی " فرهیخته و اهل قلم  " که  نوشت همین حالا امدم و برای همیشه رفت ! ساعت هفت و چهل هفت دقیقه بود آن روز ...... اما آمدن و ماندن و در این راستا درخت سایه دار شدن معناست !  فاتی و شهریار در این وانفسای روزگاران هرروز به بهانه ای  آتشی را روشن می کنند تا یاران را گرد آورند در این سرما و تنهایی ها !
آن شب در خانه اش که " نور " حرف اول را می زند گرد امدیم و شهریار باهمین شعر سعدی معنای نشست شبانه  را گفت که گل gel می خواهد در کنار gol ،گل بشود ! که در واقع نیاز به تفسیر آن  نیست چرا که از روز روشن تر و آشکارترست ...فاتی هم چندین چندبار تاکید که کرد که نشست های گلی خوش بو پیوستی با انجمن مینیاتور ندارد !
در تاریخ ایران چرخی زدیم ، گفتیم وشنیدیم و شب را گذارندیم به نیک مداری. دو بخش موسیقیایی هم پیش بینی شده بود که بانو صابری فاتی ترانه ای از من را  خواندند که شهریار آهنگش را ساخته بود .
نیاز می بیند که کردار همآهنگ کننده ی این زن و شوی را ارج بنهم ......از پذیرایی شان و از آش خوش مزه ای که اقای سیروس زحمتش را کشیده بود  و....

ترانه  بازا ببرم
خواننده فاتی صابری
ترانه سرا تورج پارسی
آهنگساز شهریار بخشی پور
در شور

بازا ببرم ، مرغ سحرم ، تا که بخوانم با می و نی
بنشین ببرم ، پیک سحرم ، تا که بخوانم با می نی
شرح هجران اگر بگویم شود سیاهی شود تباهی ها
بیا بهارم ، امید و یارم  ، بکن نگاهی براین تباهی ها
جفا دگر بس کن ، بکن وفاداری
نهال غم بر کن ، بکن وفاداری
همین دو روز عمر اگر که بشماری
همین دو روز عمر اگر که بشماری
بازا ببرم ، مرغ سحرم ، تا که بخوانم با می و نی
.......

انسان چه سیرک بزرگیست !

انسان چه سیرک بزرگیست !
                                                 تورج پارسی
                                           چهارم دسامبر۲۰۰۴   
هوا ۱۰ درجه  زیر صفرست
پرنده ی ره گم کرده ای ،
 ملتمس و پریشان نوک بر جام پنجره می زند
پنجره را باز می کنم
پرنده وحشت زده به درون اتاق می افتد
سرما به دنبالش  تا انتهای اتاق می تازاند
***
با پرنده اخت می‌شوم
با پرنده از دردها ی بی حوصله  
از  زمستان های  روی هم تلنبار شده  می گویم
***
با چه وحشتی  می دوم تا به خواب برسم
در همان خواب بس کوتاه
باز کسی می آید تا " دروغ  " بگوید
چقدر دلم می گیرد  !

******
آه پرنده ، پرنده ی از لانه دور مانده
انسان چه سیرک بزرگیست !

هیچ



که "هــــــیــــــــچ "
دشنه ایست بر باورم  ... . تورج پارسی
هزار ونهسد و نود