نکاتی چند ....
تورج پارسی
رحیم شریفى در سهند شماره ۲۰ خرداد زیر عنوان ۱۳۸۲نهضت آزادى خدمت یا خیانت مى نویسد
. "دکترمصدق ازهمکارانش خواسته بود شخص واجد شرایطى را براى اداره امور نفت ،معرفى نمایند، مهندس حسیبى بدون طرح موضوع در کمیته مرکزى حزب ایران به بازرگان مراجعه مى کند و ایشان هم قبول این ماموریت را به استخاره و نتیجه آن موکول مى کند !!! که مورد اعتراض شدید مهندس زیرک زاده قرار مى گیرد که مى گفت مبارزه با دشمن بیگانه چپاولگر و خدمت به کشور کار خیراست و در کار خیر هم حاجت به استخاره نیست چون اگر استخاره بد آمد تکلیف کشور و خدمت به وطن و مبارزه با دشمن چه می شود ؟"
خوشبختانه استخاره توسط آیت الله طالقانى به داد کشور رسید و آقاى بازرگان ماموریت را پذیرفت ، اما در جریان انجام ماموریت دو دستور اسلامى صادر کرد یکى بخشنامه اى براى خواندن نماز جماعت در محل کارکنان فنى که مورد اعتراض مسئولان دستگاه هاى فنى شرکت نفت قرار گرفت و به اجرا در نیامد چون با توجه به نوع کار امکان نداشت کارگران کارشان را ترک کنند و به نماز بایستند . دستور دوم تعطیل بارها ، باشگاه ها ومنع فروش مشروبات الکلى در فروشگاه هاى شرکت نفت بود که ایجا د سر و صدا کرد . وقتى که جریان به اطلاع دکتر مصدق رسید سخت بر آشفت که در شرایطى که دشمنان در صدد کارشکنى و حادثه آفرینى هستند چه جاى این حرف هاست و جریان خلع ید چه ربطى به زندگى خصوصى مردم دارد ! و پیغام داد که من شما را براى کار مذهبى نفرستاده ام شما کارتان فنى است نه اجراى احکام دینى . به دنبال همین کارها بود که وقتى دکتر حسابى از وزارت آموزش کنار رفت و اسم بازرگان به میان آمد مصدق گفته بود میرود و چادر سر دختران مردم مى کند " !!
دوم :
این جمله را به خاطر نمی آورم چه کسی گفته است : همه کس شب را دیده ، لیکن کمتر کسى است که مى تواند ادعا کند تاریکى مطلق را تجربه کرده است ! این قلم ادعا مى کند که تاریکى مطلق با آمدن حکومت اسلامى در ایران بوجود آمد ! آنچه به روز ایران و ایرانى آوردند یادآورسخن ماکسیم گورکى است که گفت : اگر قبرها را بشکافیم زیر هر قبر تاریخ کاملى مدفون است !
سوم :
به باوراین قلم ما فقط وفقط ایرانى هستیم ، بکار بردن "ملت مسلمان ایران " به جاى " ملت ایران "یک تجاوز حقوقى به کسانى است که مسلمان نیستند یا اصلن خدا باور نیستند !!! ایران سرزمینی است که در آن زرتشتیان ، کلمیان ، مسحیان ، مسلمانان ، بهاییان و مردمانی که خاداباورنیستند زندگی می کنند ! با دینی یا بی دینی هر کس به خود او مربوط است وبس !آ دیروز از استاد دانشگاه ، زیر عنوان فردوسی و شاهنامه در یک نگاه خواندم : امروز بعد از مسلمانی ، شما به دو چیز افتخار می کنید ایرانی بودن و زبان فارسی ،،،،،،،،، این استاد محترم دانشگاه پس از مسلمانی !!!! دکتر محمد جعفر یاحقی نام دارند !!!
امروز سیزده به در است است ! از بامداد شعر درخت کسرایی را خواندم ! و پشت همین پنجره اتاقم که هزاران کیلومتر از خاک میهن به دور است مردمان را دیدم که به دامن طبیعت می روند ! خوش بگذرد گفتم ، بلند هم گفتم !!! امید که به طبیعت هم خوش بگذرد !! تکرار می کنم امید که به طبیعت هم خوش بگذرد ! نگهبان مسئولی باشیم ! خوش بگذرد ........
غزل برای درخت
سیاوش کسرایی
غزل برای درخت
سیاوش کسرایی (کولی)
تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زیبایی ای درخت
وقتی که بادها
در برگ های درهم تو لانه می کنند
وقتی که بادها
گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند
غوغایی ای درخت
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او
خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت
در زیر پای تو
اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا؟
خورشید را کجا؟
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت؟
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت
سر برکش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت
قصه ی آدمی را تنها شاعران نمی سرایند بلکه .....
تورج پارسی
سی و یکم مارس دوهزار هیژده
شعر قصه ی آهنگین آدمی است ! وصل یا هجران فرقی نمی کند ، قصه ی آدمی است ! درون قصه ی آدمی تلخ و شیرین همرهند ! داوری کردن به آن راهی ندارد ! قصه ی آدمی است !
قصه ی آدمی را تنها شاعران نمی سرایند که نامی و نشانی دارند بلکه عاشقان دوره گرد ، بلکه نی لبلک چوپانی در گرمازار دشت ها ، بلکه بر سنگ مزاری کهنه در غبار زمان، بلکه زنی کولی همو که غریبه ی جهان است ........... می نالند و به دست باد می سپارند تا آن سوترک ببرد !
قصه ی آدمی یک جورخواب و بیداری است که نه آغازی و نه پایانی دارد ! کاروان بی جرسی است در راه ! برخی می گویند حرف اول قصه ی آدمی را عشق می زند و برخی می گویند مرگ ! شایدم عشق همان مرگ و تولدست !
چرا که برخی در عشق زاده می شوند و برخی دیگر بر بال مرگ می نشینند ! قصه آدمی لبریزست از کام و ناکامی ها که ادامه دارند چه در مهتاب شب ها چه در بن بست آن همه تاریکی ها ! و ....... قصه ی آدمی بی کرانه است مکان و زمان در آن دخیل نیست چرا که قصه ی آدمی به زبان همگان نوشته شده است !
امروز قصه ی آدمی را کولی های روس برایم خواندند تا رسیدم به شاملو و فرهاد را گوش کردم :
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب / منو می بره ، کوچه به کوچه باغ انگوری ، باغ آلوچه / دره به دره ، صحرا به صحرااونجا که شبا ، پشتِ بیشه ها / یه پری میاد ، ترسون و لرزون پاشو می ذاره ، تو آبِ چشمه / شونه می کنه ، موی پریشون
................
می روم تا می رسم به شعر ریاضی پراز تصویر " حسین منزوی " شاعر که دیر شناختمش ! افسوس
حاصل جمع آب و تن تو ضربدر وقت "تن شستن " تو
هر سه منهای "پیراهن " تو، برکه را کرده حالی به حالی ........
قصه ی آدمی نه آغازی و نه پایانی دارد ! قصه آدمی است !
Leon Perrault: Painting The Water Nymph *
Theme: Paintings of Water Nymph. Painting the Natural beauty of female body .
A Water Nymph, Oil on Canvas
by Leon Jean BasilePerrault, 1898 .
Leon Jean Bazille Perrault (1832 - 1908), a French painter, was student of Bouguereau, a photo realist painter. In addition to learning the neatness of painting from him, he had taken lessons form the master French painter none other than Picot. Here he would consolidate his art of painting .
۲۹ اسفند ۱۳۲۹ خورشیدی روز ملی شدن نفت !
تورج پارسی
نوزدهم مارس دوهزار شانزده
بیست و نهم اسفند هزار سی سد و بیست نه خورشیدی
روزی که نفت ایران ملی شد ، " گرگ " نفتخوار بریتانیا پس از سال ها غارت به بیرون انداخته شد و مردم شادی کردند ! آبادان یک پارچه شور شد و شادی و ایران کمر راست کرد و بر پای ایستاد !
اما پس از چندی !!! دوباره " گرگان " برگشتند ! در ناله ی اخوان بشنویم :"
و بردنها و بردنها و بردنها
و کشتی ها و کشتی ها
و کشتی ها و گزمه ها و گشتی ها " آغاز شد و ......
تاریخ را باید نقد کرد و دکتر مصدق هم برگی از تاریخ معاصر ایران است ! اورا همچون مردان و زنان دیگر تاریخ باید نقد کرد ! نقد یعنی دور از غرض ورزی و دور از شیفتگی یعنی نگاه تاریخی انداختن !