سال های برگریزان و غربت
با یاد همیشگی م. امید
•
از پاییزی می خواهم بنویسم که با پاییز دلخواه من تفاوت دارد، پاییزی چند
سد ماهه با مویه و درد، پاییز سال های برگریزان، فصل خشکی لب ها، فصلی که
باد " قاصد دربه دری است پاییزی که برگ های سبز راناجوانمردانه چید و برد و
هم چنان ناجوانمردانه می برد،برگ هایی که با سبزینگی شان اختی داشتیم و
شریک لحظه های شاد و ناشادمان بودند.
...
اخبار روز:
www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه
٣ شهریور ۱٣٨۹ -
۲۵ اوت ۲۰۱۰
پاییز پادشاه فصل ها ( ۱) همیشه برایم زیباست ، بوی مدرسه می دهد ،
بوی فصلی دیگر، فصلی با رنگ و بوی ویژه خودش ، فصل بیا برو برگ های زرد و
طلایی و سرخ ، فصل عشق و عاشقی باد و برگ و آسمان آبی ، فصلی با شور و غرش
باد سرد مهرگانی ، فصلی با سماجت برگی که دل از درخت مادر نمی کند و از
شدن می گریزد و همچنان در بند بودنست ، فصلی با آوازهای تنهایی ، . پاییز
همیشه برایم زیباست .
برخی هنگام دل زار می زند و چشم به خشک سالی دچار می گردد ، هنگام خواندن این درد نامه در خود مانده بودم ! زار زار :
زنی شریفتر از شوش داریوش بزرگ
زنی که شاعر آیات یشت و یسنا بود
**************************************************************
زنی معدّل ِ گُردآفرید و تهمینه (قصیدهی الفیه)
سعید سلطانی طارمی
خیالبافتر از واقعیّت ما بود
زنی که با همه، امّا همیشه تنها بود
میان آینه ها مینشست و میخندید
چه خندهای که دلش عین گریهی ما بود
شبانه همسفر ماه در خیابان ها
سحر سپیده صفت بکر و پاک و برنا بود
در این حراجی پر زرق و برق دیوانه
همان الههی بازار و بیع و کالا بود
چو آفتاب مه اندود روز بارانی
میان گمشدگیهای خویش پیدا بود
چو درد مشترک ازدحام و خلوت محض
سکوت داشت سکوتی که ناشکیبا بود
چو آب در رگ این شهر گنگ می لغزید
چو باد در سر آن در هرا و هُرّا بود
هزار سال پس پرده برُدهبودندش
هزار سال ز هر روزنی هویدا بود
اسیر ناز و ادای دو چشم آزادی
کنار پنجرهی عصر خویش تنها بود
نمینشست ز پا انتظار دیرینش
که در تمام افق ها غبار برپا بود
دلش هوایی مردی صریح و صاعقهوار
سرش در آرزوی خوابگاه عیسی بود
نسیم بود و به ما میوزید شام و سحر
شراب بود و سیه مستی شما را بود
زنی خراب تر از اصفهان و نیشابور
پس از تجاوز غول مغول و غلجا بود
به کومههای نیین نیز ره ندادنش
زنی که مادر بلخ و بم و بخارا بود
هزار بار به تاراج بردهبودندش
هزار سال به تاراج رفته، برجا بود
زنی شریفتر از شوش داریوش بزرگ
زنی که شاعر آیات یشت و یسنا بود
زنی که فروَهرش دختریست آبستن
شراب پیرمغان، آتش اهورا بود
زنی که از بن ریواس میدمید بهار
همان تولد خورشید صبح یلدا بود
زنی تلاقی ایمان و کفر، دانش و جهل
زنی که شک و یقین بود و شرح و ایما بود
میان شعلهی مست کتابها میسوخت
زنی که پرسش و برهان پورسینا بود
همان که عطر تنش در تخیل عطار
چراغ هادی هدهد به قاف والا بود
زنی که، نه. زنی از جنس خاک و خاکستر
زنی که آتش و ققنوس و موت و احیا بود
زنی که پهلوی خونین نازنینانش
نشان سرخی خورشید صبح فردا بود
زنی معدل گرد آفرید و تهمینه
زنی حماسهغزل، عین صبح دریا بود
ربوده بود دل از چشم مست زیبایی
زنی که آینه و صورت و تماشا بود
درون واژه چنان مینشست پنداری
که استعارهی معنای ناز لیلا بود
زنی که چنگ به قانون رودکی می زد
زنی که فرخی از فر او فریبا بود
زنی که روی تنش جای دست سعدی داشت
زنی که مولوی از جان او شکوفا بود
زنی که خاطره اش جام جم به کی می داد
زنی که در غزل خواجه پیر دانا بود
زنی که در شب باغ و ایاغ فردوسی
منیژه بود و نماد هزار معنا بود
زنی تجسّد آمیزش بهشت و گناه
زنی که وسوسهی طعم سیب حوا بود
شبی به دیدنم آمد خیالوار و خموش
شبی که پنجرهی بستهی دلم وا بود
به پای پنجره نیلوفرانه می پیچید
گمان کنم زن پیچان ِِِ شعر نیما بود
خرداد ۱٣۹٣- ونداربن
<br>
خاستگاه : اخبار روز-www.akhbar-rooz.com
دوشنبه سوم شهریور ۱٣۹٣ - ۲۵ اوت ۲۰۱۴
<br>
یکی از دوستان اصفهانی که از همکاران پیشین دانشگاهی است به من پیامی فرستاده و زادروزم را که در ماه اپریل بوده حالا تبریک گفته است . !!! نوشته است " حالا که از زمان آن گذشته ارزان تر تمام می شود " !!! هدیه تولد هم طنز زیرست :
یه اصفهانیه ازتویه کوچه ردمیشده میبینه یه نفرکنارکوچه خوابیده میگه دادا چرااینجاخوابیدی ؟یارومیگه غریبه ام وجایی براخوابیدن ندارم؛اصفهانیه دلش براش میسوزه ؛بهش میگه وخی بیابریم توکوچه مابخواب!!!!
با سپاس از مهر ایشان و همه ی دوستان اصفهانی مان
زادروز سد و پنجاه سالگی پارک شهر اپسالا
تورج پارسی
http://en.wikipedia.org/wiki/Uppsala
امروز بیست و سوم اگوست شهرداری سد وپنجاهمین سال پارک شهر stadsparken/ Citypark را جشن گرفت ، این شهر دانشگاهی داری سد و چهل هزار و چهار سد و پنجاه و چهار نفر جمعیت است . دانشگاه اپسالا در سال هزار و چهارسد و هفتاد و هفت میلادی / ۱۴۷۷ / بنیان گذاشته شده و کهن سال ترین دانشگاه سوئد است ....
شهر دنشگاهی اپسالا دارای چهل و دو پارک است ..... من نیز امروز به جشن تولد این بخش از طبیعت رفتم درواقع به نیایش طبیعت و دست هایی که آنرا آرایش و پیرایش می کنند رفتم ، نیم ساعتی گشتی زدم خوشبختانه هنوز برنامه های جشن آغاز نشده بود و من توانستم گشتم را بزنم و به خانه برگردم
سرخ پوتان چنین می گویند :
Behandla Jorden väl,
Den är inte en gåva
från dina föräldrar utan
ett lån från dina barn !
از زمین خوب پرستارى بکن
این هدیه اى از سوى پدر و مادرت نیست
بلکه وامى است که ازفرزندانت گرفته اى .
Treat the Earth well;
It is not a gift
from your parents without
a loan from your children!
مردم
! آنانی هستند که بدون بخش نامه ، زور اجبار و........ حضور می یابند !
حضوری که معنا دارد ! معنا برایند خرد مردم است ! روز همراهی با سیمین که
برگی پرمعنا از دفتر مردم بود ..... حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد /
زمانه را قلم و دفتری و دیوانی است ....... و مردم برای سیمین نوشتند .