منوچهر آتشی و کرایه خانه عقب افتاده !

منوچهر آتشی و کرایه خانه عقب افتاده !


به نقل از مقاله آتشی بی شرار در شماره یازده اندیشه پویا سال ۱۳۹۲


در سال ۱۳۵۰ که ترجمه ی آتشی از فونتامارا نوشته ی ایناتاسیوسیلونه منتشر شد او جایزه ای برای بهترین مترجم جوان به خاطر این ترجمه برنده شد. مهری آهی که مراسم این جایزه با همت او برگزار می شد ، مدالی برنزین برای آتشی در نظر گرفته بود و پیش از اعطای مدال در مراسم گفت : ما ارزش معنوی کارهای آقای منوثهر آتشی را فراتر از این ها می بینیم که جبران پولی کرده باشیم ، بنابراین خواهش ما این است که این شاعر و مترجم گران مایه این مدال برنزین را به رسم یادبود بپذیرند " آتشی بر می خیزد و برای دریافت جایزه نزد مهری آهی می رود اما به جای تشکر با لحنی بغض آلود و خشمگین می گوید : سرکار خانم آهی اگر به خاطر خدمات شما به ادب کودکان این ملک و حسن نیت تان و ارادتی که قلبا به شما دارم و آحترام این مجلس نبود  من همین دم این مدال سنگین وزن را به فرقتان می کوبیدم ! آیا این مدال و این تعریف و تمجیدها جای سه ماه کرایه خانه عقب افتاده ی مرا می گیرد ؟ تا کی باید واقعیت های تلخ زندگانی هنرمندان مان نادیده و ناشنیده بگیریم و خون دل خوردن اهل هنر را از لوازم بایسته ی آفرینش هنری بدانیم ؟ تا کی باید هنر حرمان زاید ؟

نامه ای از استاد جلیل دوستخواه

نامه ای از استاد جلیل دوستخواه


امروز میلی از استاد جلیل دوستخواه داشتم ، که تاثرم را بسیار افزود ، برای نشر کتاب فرهنگ فارسی  ی اصفهانی که ده ها سال عمر بر آن گذاشته است بواسطه نداشتن پشتوانه مالی نیازمند به یاری است . به آگاهی همگان  به ویژه اهالی اصفهان برسد تا بتوان این کار سترگ را سامان بخشَید . با مهر همیشگی


استاد ارجمند،
با آرزوی تندرستی و کامیابی تان و با پوزش خواهی از گرفتن ِ وقت گران بهای شما،
به آگاهی تان می رسانم که به تازگی، گنجینه پژوهشی ی ایرج افشار در تهران، برای نشر کتاب فرهنگ فارسی ی اصفهانی  - که از دهها سال پیش از این، درگیرِ فراهم آوردن و تدوین ماده های آن بوده ام و هم اکنون دو جلد از آن با بیش از دوهزار صفحه، آماده ی
نشرشده- گام پیش گذاّشته استّ؛امّا آقای  آرش افشار، در پیامی به من نوشته اند که به سبب نداشتن پشتوانه ی مالی ی بسنده، دست زدن به این کار، برای شان
میسّرنیست و برای رفع این مشکل، پیشنهاد کرده اند که عموم فرهنگ دوستان؛ به ویژه اصفهانی ها در این راستا، دست و آس
 بالا بزنند.
*
ناگزیر در پیامی به شمار زیادی از دوستان و هم میهنان، از آنان پرسیدم : آیا می توانم امیدوار باشم که با همّت والا و کوشش
 فرهنگی  ثمربخش ایشان و مددکاری عموم همشهریان و هم میهنان فرهیخته و فرهنگ دوستم، در این زمینه، گره گشایی شود؟
راهنمایی آن استاد و سرور بزرگوار نیز می تواند چراغ
راهنمای این رهرو باشد. چُنین باد
بدرود
جلیل دوستخواه

آزادی بدون مسئولیت وجود ندارد . آلبرکامو

‪Albert Camus‬


آزادی بدون مسئولیت وجود ندارد . آلبرکامو


یادی کردم از آلبرت کامو/ ‫هفتم  نوامبر ۱۹۱۳ - چهارم ژانویه‬ ۱۹۶۰/  که  هدایت او را شناسانید و وارد ادبیات ایران کرد .

آفتابی کم زور و کم رو


آفتابی کم زور و کم رو !


تورج پارسی


چهارشنبه بیست و چهارم جون / آخرین چهارشنبه ماه جون / اپسالا اپسالا 


پنج و نیم از بستر آمدم بیرون ، آفتاب کم زور و کم رویی می درخشد هوا پنج درجه بالای صفرست ! تابستان است اما با هیبت و شوکت زمستانی . دیشب  تا پاسی گذشته کتاب  " در خاطر آینه " سرگذست همه سویه ی دوست مان ستار دشتی را خواندم  ، از آبادان تا زرند کرمان ، تا همه جا ،  درد زیست ماشو و ماشو های میهن را پیمودم ، آن سال ها هم من در پادگان اهواز به سپاهیان دانش  جامعه شناسی روستا تدریس می کردم . کتاب بی دریغ و رودرواسی با نثری دل سوزان آن روزها را می کاود ، تلخی ها و شیرینی ها را ........ دیشب در آن سال ها بودم  چراغ را که خاموش کردم هم چنان در آن سال ها بودم .....
پنج و نیم از بستر آمدم بیرون ، آفتاب کم زور و کم رویی می درخشد......اینجا سوئد است !

دیشب مهربانی بازی ایران و بوسنی را یاد آور شد ، باید دید.... با مهر همیشگی


یادمان های رضا ستار دشتی یا " در آینه ی خاطر "

یادمان های رضا ستار دشتی یا " در آینه ی خاطر "


تورج پارسی


چهار شنبه بیست و سوم  جون / اپسالا


 امروز آفتابی بود ، باد هم جولان نداد ، حتا می شود گفت هوا مهربان شد به اندازه ! صندوق پست را که باز کردم  خشنود شدم خط زیبای دوست مان دشتی درودی داد و درودی گرفت  و خوش امدی به کتاب پر تصویر چهار سد و هفتاد دو صٔفحه ای .

با قلم و نثر فاخر رضا ستار دشتی آشنا هستیم این کتاب فراز نشییب یک عمرست در آبادان ! تصویر آبادان است ، حکایت آبادان است ،  حکایت آنچه در آبادان گذشت با فیدوس پالایشگاهش آن هم با نگاه و قلم دشتی ، نثری که معنایی را می گستراند با واژه های بومی و میراثی هم از زبان انگلیسی در دوره ی سروری  که باور داشت آفتابش غروب نمی کند !
من  داشتن این کتاب را به همگان سفارش می کنم ، یک جور آبادان شناسی است . دوباره در این باره خواهم نوشت .  با مهر همیشگی