کسی نمیخواهد باور کند که....


امروز که نهم اپریل دوهزار چهارده است / بیستم فروردین / از دیشب برف ، باد و باران شروع شده ،باز زمین سپید پوش گشته است . نشان می دهد که زمین را دستپاچه کرده ایم ، همه چیز نظم پیشین را از دست داده است ، به یاد فروغ افتادم :

“کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهیها نیست
کسی نمیخواهد باور کند
که باغچه دارد میمیرد"

نگاهی که فراسوی افق در پروازست

نگاهی که فراسوی افق در پروازست
تورج پارسی 
نهم اپریل دوهزار چهارده

از سی و یکم مارس تا ششم اپریل هفته فرهنگی ایرانیان در اپسالا برگزار شد ، فرصت آن یا فتم که شنبه پنجم اپریل در کتابخانه شهر stat biblotek حضور یابم . نمایشگاهی از عکس های تیمور زارع هنرمند شناخته شده ایرانی ، فیلم یک مدرسه جدید ساخته شده که در واقع دستاوردهای انجمن یاری بود .
انجمنی که سال ها تلاش می کند که به خانواده های کم در آمد در میهن یاری برساند که فرزندانشان به گروه بزرگ سرگردان بچه های خیابانی نپیوندند ! این انجمن با کتابخانه سازی مدرسه سازی نقشی را ایفا کرده که برآیند آن ثمربخش بوده است . عکس هایی از این و آن سوی میهن فراهم آمده از سوی انجمن یاری . 
عکسی را که می بینید آنرا " نگاهی که فراسوی افق در پروازست " نام گذاشته ام ، نگاه از تخته سیاه کلاس فراتر رفته است حتا به افقی که نمی توان ردش را پی گیر شد . 

ساعت دوازه بانو شیدا شفیعی شاعر و هنرپیشه یکی از شعرهای عاشقانه اش را خواند که بانو مینو آنرا به سوئدی برگردانده بود و بانویی سوئدی آنرا خواند ، زیبا بود پر معنا با تشبیهاتی دل نشین . 

درهمین روز انتظار دیدار با دکتر شکوفه تقی را هم داشتم که شوربختانه برنامه اش دیر تر شروع می شد ،نتوانستنم بمانم ، با تیمور به نمایشگاه رفتم و از کارهایش دیدن کردم و سپس با آرامش به خانه برگشتم .

در راه همین " نگاه " را با خود می بردم ، به راستی این چشمان سخنگو به چه می اندیشید ؟ چه می گفت ؟ به آینده ای که ؟ ...

سرای حوصله


سرای حوصله
تورج پارسی
سرای حوصله بس تنگ و تاره            
گرش زخمی رسه چون سیم تاره
کجا باید بروم از دست غم هــــــا        
  که هر جـــــا پا نهوم تاریک و تاره

خایماکا باورکن .....


خایماکا باورکن .....

تورج پارسی


سوم اپریل دوهزار چهارده


تمام روز نگاه بودم خایماکا
شتاب پاها از دستم خارج شده بود
می آمدم ، می آمدم
تا به تو بگویم
شاید خانه ی کوچک من برای آن همه زیبایی تو کوچک است .


خایماکا !

آدم ها میان دو خیره سر گرفتارند
زندگی و مرگ
اما من که عاشق نگاه و لبخندهای توام
هر دو را دور زده ام .


خایماکا باورکن تا خدا هست

آزادی نیست ! خایماکا باور کن !