از انقلاب تا فاجعه

از انقلاب تا فاجعه
تورج پارسی
سه شنبه سوم دسامبر دوهزار سیزده
پشت سر که نگاه می کنی می بینی یک اشتباه آگاهانه یا نا آگاهانه اگر در کوتاه مدت نتیجه اش آشکار نگردد ، در دراز مدت آشکار خواهد شد ! تاریخ جهان لبریز است از اشتباهاتی که روزی " انقلاب " خوانده شدند اما در دراز مدت نشان داد که " فاجعه " ای بوده است که در کوتاه مدت رخ ننموده بود

اما انسان بودن من و شما و ایشان را مطِرح می دانم !


 اما انسان بودن من و شما و ایشان را مطِرح می دانم !


تورج پارسی


دو شنبه دوم دسامبر دوهزار سیزده


کم کم وارد سال تازه یا دوهزار چهارده می شویم اما هنوز در این کشور سردسیری برف نباریده ، اگر آفتاب نباشد که معمولا هم یافت می نشود !شهر در سیاهی فرو می رود آن هم از ساعت دو بعد از ظهر ! برف که ببارد هوا روشن می گردد !

هفته ای چهار پنج بار به محل ورزش می روم ، دو ساعتی به خود می پردازم ، امروز در رخت کن مردی سلام کرد . من پاسخ به مهر دادم اما دیگران پاسخی ندادندش ! مرد از من پرسید آیا اشتباه است به کسی که نمی شناسی سلام بکنی ؟ گفتم نه من عادت دارم هنگامی که وارد می شوم سلام بکنم ! به انتظار پاسخش هم نیستم ! در این کشور چنین عادتی نیست اگرم پیدا بشود " غیر عادی " است !!!  
مرد گفت مردمانی که به خدا باور دارند برای ارتباط یا کانتکت با افراد راحتند ! من گوش می کردم فقط ! مردی دیگر که آن سوتر بود گفت : خدا !  خدایی وجود ندارد و خندید!!! معمولا در گفتگوی دیگران وارد شدن هم در این سامان عادی نیست !!!  در همین هنگام مرد اول به دنبال کلیدش می گشت که قفسه ی رخت  را باز بکند و پیدا نمی کرد ! مرد دوم به تمسخر گفت از خدایت یاری بطلب ! این هم عادی نبود ! به باور دیگری هجوم بردن یا دست انداختن ، من فقط گوش می کردم ! سر انجام کلید را نیافت از من پرسان شد که آیا شما به بودن  خدا باور داری ؟ که معمولا نمی پرسن ! پاسخ دادم   به باورمندان و آنها هم که باور ندارند احترام می گذارم و بودن یا نبودن خدا را هم مطرح نمی کنم  ! اما انسان بودن من و شما و ایشان را مطِرح می دانم ! روزی خوبی آرزوکردم و  رفتم که جسم را توانی ببخشم تا دراین همه آشفته حالی ها روان را نیز به ترنم وادارد . با مهر همیشگی

دربسته به روی خود ز مردم


دربسته به روی خود ز مردم
تا عیب نگسترند مارا /  سعدی
تورج پارسی
شنبه سی ام نوامبر دوهزار سیزده

در این سی و چند سال  " داد و دادخواهی " اسیر پنجه ی  " بی دادها  "بوده  است هم در محیط طبیعی و هم اجتماعی !
چون آگاهانه وارسی بکنیم ، بی آنکه پا از دایره خرد بیرون بنهیم و از "دل آزرده "  دست به دامن ناسزا ببریم ، به این جا خواهیم رسید که   " مدیریت " را به دست نا مدیران سپردند و کشور را همه سویه به تباهی کشانیدند که نمونه ی بارزش هشت ساله ی آن اهریمن خو ی بد منش بود که بوی گندش جهانگیر شد ! پلشتی از پلشتان زمانه !
در اینجا باز  به رند شیراز پناه می برم که  درست در قرن چهاردهم میلادی از اسباب بزرگی/تخصص و کارشناسی /سخن به میان آورد و بر آن تاکید کرد، چنانچه امروز هم کار جهان بر کارشناسی می چرخد ... ......
حال کار ناشناسان می خواهند باز گلی دیگر بر سر کشور بزنند کارون را خشک بکنند تا جای دیگر را به حساب نا حساب خود به آب برسانند !‌ هر چند که همه جای ایران سرای من است و بی گمان هم سرای من است اما ! و اما !
به راستی در پنجاه و پنج درجه گرمای اهواز و خشکی کارون تصمیم به نابودی مردم این منطقه گرفته اند ؟
بگذارید کارشناسان  واقعی چاره ساز گردند !
***
آقای دکتر روحانی !  بارها گفته اید که مدیون رای مردم هستید پس می باید که خدمتگزار و پاسخگوی مردم باشید !
 می باید جلوی تکرار دوره ی احمدی نژادها را بگیرید ! مردم هوشیار  و نیازمند به  رای و خرد کارشناسان "میهن خواه " هستند . مگذارید مردم خوزستان را در بی آبی ، زنده زنده هلاک بکنند آنها هنوز از زخم کاری جنگ در عذابند .
 من سخن و خواستم  را به خرد شما واگذار می کنم .
با مهر همیشگی