سیزدهم جولای است دوعکس گرفتم نخستین ساعت نه نیم شب و دومین یازده شب ! اپسالا


سیزدهم جولای است دوعکس گرفتم نخستین ساعت نه نیم شب و دومین یازده شب ! اپسالا

Image may contain: sky, cloud, tree and outdoor
Image may contain: sky, tree, night, plant and outdoor

لبخند و نگاهی که سرشار از پروازند

لبخند و نگاهی که سرشار از پروازند

تورج پارسی

عکس ساده ای است ، اما پر از معنا ست ، عکاس از زاویه ی درستی توانسته شاهکار بیافریند ، زنی است با دو کودکش ، فقر می بارد از همه سو ، اما مهر مادر آن چنان دختر بچه را می نوازد که چشمان و لبانش هم سو می خندند ، خنده ای که نهایتی را رقم می زند ! نهایت خشنودی . جسم اگر گرسنه است ، اما روح سرشارست از پرواز ، سرریزست از زندگی ! آن سو نگاه پسر بچه ست که در سایبان آرنج خواهرش چه پرسش گرانه می نگرد ! نگاهی پر نگاه ! نگاهی که هزاران پرسش در آن می روید ! به راستی کدامین پرسش ای رهگذر زمان ؟ شاید که کلید درک زمان در همین پرسش نهفته است !
و نگاه دیگر ، نگاه به دور دوخته ی مادر است که هزاران بیت نسروده دارد ، نگاهش تا کجا می رود ، تا کجا می پیماید ؟‌ تا کدام آرزو سفر می کند ؟ تا ......؟
ای کاش می دانستم کدام عکاس چنین لحظه ی بزرگی را شکار کرده است ، عکاسان تاریخ رامصور می نگارند !
عکس مرا به یاد شعر خلیل جبران می اندازد :
ما تا بی نهایت
بیش از آن هستیم
که تصورش را می کنیم .

Image may contain: 3 people, people smiling

ساعت ده شب نهم جولای دوهزار هفده اپسالا . سوئد


ساعت ده شب نهم جولای دوهزار هفده اپسالا . سوئد

تورج پارسی

Image may contain: cloud, sky and outdoor
Image may contain: cloud, sky, tree and outdoor
Image may contain: cloud, sky and outdoor

آسمانی که به اندازه ی تنهایی من آبی بود


آسمانی که به اندازه ی تنهایی من آبی بود
مثل چشمان تو بود !

تورج پارسی


جون دوهزار ده فرودگاه ریکجاویک 

No automatic alt text available.

دیشب سعدی را می خواندم

دیشب سعدی را می خواندم

تورج پارسی

چهار شنبه ششم جولای دوهزارشانزده

که ای نیکبخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است

..........از همان شعر گفتگوی با ابلیس سعدی است ، کسی ابلیس را به خواب می بیند ، این ابلیس با آنچه را که در ذهن او نقش داده بودند بسیار بسیار بسیار فرق داشت ! ابلیس ذهن او دژم روی و زشت و تباه است ، و گستره ی این تصویر زشت از ایوان شاه گرفته تا بر درگاه گرمابه رسم شده است ! اما آنچه اکنون با چشم خود می بیند ابلیس " به بالا بلندی همچون صنوبر و در دیدار همچون فرشته ای است با چهره ای خوروش ! نگاه سعدی . تیزبینی سعدی ، نقد سعدی نسخه ای برای دیروز نیست بلکه برای امروز و پسین فرداهای ماست ! هیچ بازاری آشفته تراز بازار ما ایرانیان نیست ، زود می گرییم و در آن قهقهه مان هم گوش هفت کهکشان را کر می کند ! در آن ابلیس می سازیم ، و در آن هم فرشته ! ابیلس مان ابلیسی است که به تنهایی هزاران ابلیس در جیب دارد ، می پرسی تو ایشان را می شناسی البته فرق نمی کند مادینه یا نرینه !! پاسخ می دهد نه !! پس از کجا می دانی ؟ دوستم گفته ؟ دوستت از کجا می دونه دایی اش گفته !!

و ......یعنی همین مردم نقل قولی همان " دشمن " مورد نظر سعدی شیرازند ! و این چنین مردم نقل قولی زندگی می کنند که به گفته ی صادق هدایت نصیب نشه !

ندانم کجا دیده‌ام در کتاب
که ابلیس را دید شخصی به خواب
به بالا صنوبر، به دیدن چو حور
چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور
فرا رفت و گفت: ای عجب، این تویی
فرشته نباشد بدین نیکویی
تو کاین روی داری به حسن قمر
چرا در جهانی به زشتی سمر؟
چرا نقش بندت در ایوان شاه
دژم روی کرده‌ست و زشت و تباه؟
شنید این سخن بخت برگشته دیو
به زاری برآورد بانگ و غریو
که ای نیکبخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است
مرا همچنین نام نیک است لیک
ز علت نگوید بداندیش نیک
!!

*بوستان سعدی . باب اول در عدل و تدبیر و رای

Image may contain: night