اصل هشتم متمم قانون اساسی ایران :اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهد بود !


اصل هشتم متمم قانون اساسی ایران :اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهد بود !
اصل پنجاه و هشتم: هیچ کس نمی تواند به مقام وزارت برسد مگر آن که مسلمان و ایرانی الاصل و تبعه ایران باشد.

تورج پارسی

شانزدهم جولای دوهزار چهارده

نگاهی به پروفسور فرهنگ مهر

http://en.wikipedia.org/wiki/Farhang_Mehr
" من مطلقا پارتی به معنای معمول آن نداشتم پس ازبرگشت از از انگلستان فواد روحانی با خبر شده بود که من در انگلیس درس خوانده ام . در نخستین مصاحبه استخدامی در شرکت نفت مرا به کار دعوت کرد و پس از مدت کوتاهی به ریاست اداره کل قراردادها و روابط کارگری منصوب شدم . بعد به دعوت عبدالحسین بهنیا که مطلقا او را نمی شناختم به وزارت دارایی رفتم . زیرا که او از عبدالله انتظام رئیس شرکت نفت خواسته بود که یک نفر که به زبان انگلیسی مسلط بوده و حقوق امور نفتی را بداند ، برای احراز مدیریت کل نفت و روابط خارجی وزارت دارایی معرفی بکند و انتظام مرا معرفی کرد. پس از چندی بهنیا به من گفت که در زمان استعفا از وزارت دارایی شاه از او پرسیده است که به نظر شما چه کسی در وزارت دارایی می تواند جانشین شما باشد ؟ و بهنیا می گوید که " دکتر فرهنگ مهر " ، زیرا که می تواند پس از یک سال وزیر قابلی بشود ولی " او زرتشتی است و نمی تواند وزیر بشود " !!!!!!!!
پس از استعفای بهنیا ، علم نخست وزیر ،وزارت دارایی را خود به عهده گرفت و مرا به عنوان معاون فنی به شاه معرفی کرد / برای نخستین بار معاون فنی بوجود آوردند و همه ی کارهای وزارت خانه را غیر از امور اداری و پارلمانی به من واگذار کردند /
پس ازآن حسنعلی منصور نخست وزیر شد و به من گفت که تو را به سمت وزیر دارایی معرفی خواهم کرد ، خاطر نشان کردم که قانون اساسی اجازه نمی دهد گفت با شاه مطرح می کنم زیرا با انقلاب شاه و مردم این محدویت ها باید برداشت بشود ولی هیچ گاه عملی نشد !!!
توجه اهل خرد را به قانون اساسی " مرز پرگهر " از مشروطه به بعد جلب می کنم :
اصل هشتم متمم قانون اساسی ایران :اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهد بود !
اصل پنجاه و هشتم: هیچ کس نمی تواند به مقام وزارت برسد مگر آن که مسلمان و ایرانی الاصل و تبعه ایران باشد.
فرهنگ مهر در سال ۱۹۲۳ در یک خانواده زرتشتی در کرمان به دنیا آمد . او استاد بازنشسته دانشگاه بوستون با عنوان " استاد شایسته / Professor Emeritus / است .
سمت های اداری او در میهن عصر پهلوی :‌ 
ریاست اداره کل قراردادها و روابط کارگری
مدیریت کل نفت و روابط خارجی وزارت دارایی
معاون فنی وزارت دارایی
کفالت وزارت دارایی
معاون اقتصادی نخست وزیری . در این باره می نویسد : پس از چند ماه استعفا دادم و به خود گفتم اگر مملکت یک غیر مسلمان را در مقام وزارت نمی پذیرد ، من هم وزارت را به مسلمان ها بخشیدم و سپس با استفاده از بورس آیزنهاور به امریکا رفتم "
پس از بازگشت به امریکا : مدیر عامل و رئیس شرکت بیمه ایران 
ریاست دانشگاه پهلوی 
سپس به سبب کوچ اجباری به امریکا با سمت استادی در دانشگاه بوستون مشغول به کار و پس از هفده سال با سمت " استاد شایسته / Professor Emeritus بازنشسته شده است .
خبرنگار ره آورد از وی می پرسد چرا زرتشتیان نمی توانند وزیر بشوند ؟
پرفسور مهر : از من نپرسید از اولیای ایران بپرسید ، که هنگامی که در امریکا یک سیاه پوست رئس جمهور می شود ، در مصر یک مسیحی وزیر خارجه می شود ، در پاکستان یک پارسی / زرتشتی / به سفارت امریکا و سازمان ملل می رسد ، و سرانجام یک پارسی در پاکستان رئیس قوه قضاییه می گردد چرا در ایران زرتشتیان که به قرایتی صاحبان اصلی کشورند و یهودیان که از زمان کوروش در این کشور سکونت دارند نباید بتوانند وزیر ، سفیر ، قاضی و ....بشوند 
فرهنگ به تازگی کتاب " همزبانان منند " یا کارنامک را منتشر کرده که حکایت و یادمان های اوست . 
سرچشمه ها :
آگاهی شخصی و ره آورد شماره ۱

Image may contain: 1 person, indoor

و برخی روزها سرشار از " شروه " است ! همه چیز در" دشتی " کوک شده است !

و برخی روزها سرشار از " شروه " است ! همه چیز در" دشتی " کوک شده است !

تورج پارسی

شانزدهم جولای دوهزار هفده

در روزهای سخت در پیاده روهای شعر و موسیقی راه می روم ، کدامین روز سخت نیست ؟ سختی های تلنبار شده روزگاران ! و برخی روزها لبریز از " شروه " است ! همه چیز در" دشتی " کوک شده است ! دیروز با نیر گپی زدیم گفت در وایلای روزگار که همه جور مورد هجوم هویتی هستیم مرگ چنین " مریمی " کمرشکن می شود ! او برگی روشن و شفاف از هویت فرهنگی ماست / نقل به معنا / ...و........
سراغ آتشی رفتم ! کلام گرم جنوبیش در عبدوی جط تا ......

" امسال ، ایل
بی وحشت ِ معلق عبدوجط
آسوده دل ، ز تنگه دیزاشکن
خواهد گذشت
دیگر پلنگ " برنو " عبدو
در " کُچه " نیست منتظر قرچ های ایل
امسال
آسوده تر
از گردنه ، سرازیر خواهید شد
آتشى نه تنها بر شعر جنوب اثر گذاشت بلکه از شاعران مطرحی است که به قول نصرت صدای مشخصی دارند یا به گفته ی خودش "روى دست کسی رونویسی نکرده است " و همین صدای متمایز او را در عرصه ی شعرایران زمین سرپانگهداشت . در این صدای متمایز" شعراز رنج روح مایه می‌گیرد نه از تفنن. روح رنجیده هم نعره می‌زند و هم می‌نالد و هم سکوت می‌کند".از دیگر ویژگی شعر آتشی فضای بومی آنست که گر می کشد به بالا و دامنه می گیرد و به تکرار نمی افتد بلکه در خود تازه می شود :
من از جنوب
من از جنوب چشمه عطش
من از جنوب ماسه مار
من از جنوب جنگل دکل
من از جنوب باغ ساکت خلیج
من از جنوب جنگل بزرگ آفتاب آمدم
من از جنوب تشنه زی شمال آب آمدم
کنون بیا مراببین پدر
بیا مرا ببین کنار جنگل بلند آب
چگونه تشنه مانده ام
چگونه رخ فشرده ام به ساقه های دیرتاب نور
در اشتیاق ذره ای عطش
پدر بیا!‌ ببین
چگونه من سوی سراب آمدم........

این زبان ، این کلام آرزومند و مسئول و بی هیاهو آنچنانست که سفیر گنجشکان دشتستان می شود :
به پرنده های جنگل گیلان
پیغام دادم 
که در نماز سحرگاهی
و در ملال تنبلی آبسالی جاوید
گنجشک های تشنه ى دشتستان را در یاد داشته باشند 
( ترانه ای در مایه ی دشتی / کتاب آواز خاک)

در روزهای سخت در پیاده روهای شعر موسیقی راه می روم ، کدامین روز سخت نیست ؟ سختی های تلنبار شده روزگاران ! و برخی روزها لبریز از " شروه " است ! همه چیز در" دشتی " کوک شده است

Image may contain: 1 person

This void cannot be filled.


Trita Parsi : Why do the best leave first? I am speechless. Maryam Mirzakhani, the first woman to win the Fields Medal, the most prestigious award in mathematics, has left us. She was only 40. This void cannot be filled.

Image may contain: 1 person, close-up

روزی سنگین است ، بر دوش خسته ام زمین را بار می کنم


روزی سنگین است ، بر دوش خسته ام زمین را بار می کنم ! می خوانم بلند می خوانم ! آرش کسرایی را می خوانم : او به جان خدمت گذار باغ آتش بود !

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار " باغ آتش " بود !!

Image may contain: 1 person, standing and text

و خورشید غروب کرد و شبی را رقم زد


و خورشید غروب کرد و شبی را رقم زد ! فرهیخته به من زنگ زد و خبر را داد گفتمش صبر کن خبر سخت دردناکی است ! دوباره آمد : دکتر فیروز نادری نوشته :
A light was turned off today

 ... far too soon. Breaks my heart

و ماندم در روزگار این همه خبرهای ناگوار که " بوم " هم یارایش نیست ! پرفسور جوان میرزاخانی رفت ! خیلی زود " بربال مرگ " نشست !
به خانواده مریم به ایرانش به دانش جهانیش تنها می توانم بگویم : دردا دریغا ! دردا ، دردا دردا

Image may contain: night