آخرین شماره ى " یغما " در فروردین ٥٨ به چاپ رسید


آخرین شماره ى " یغما " در فروردین ٥٨ به چاپ رسید و بعد از آن حبیب یغمایى با این استدلال زیبا که :

یک ژورنالیست شریف در دو دوره کار نمى کند و اگر کار بکند، مجبور است به هر دو دوره دروغ بگوید ، آن را تعطیل کرد و دیرى نکشید که با خاموشى یغما خود نیز به دیار خاموشان شتافت !
پیرایه یغمایی

Image may contain: 2 people, people standing and shoes

شاگرد دبستان بودم که با مجله " یغما " آشنا شدم


شاگرد دبستان بودم که با مجله " یغما " آشنا شدم

تورج پارسی

یاداشت روز

بیست و پنجم جولای دوهزار هفده

شاگر دبستان بودم که با " مجله یغما " که برای عمو پرویز فرستاده می شد آشنا شدم ، می خواندم اما نه اینکه کامل توی باغ باشم برخی واژه ها را که نمی دانستم یاداشت می کردم و می پرسیدم ! به همین عادت که برخی از واژه های مقالات یغما را یاداشت می کردم ، یک بارهم به واژه ی عجیب و غریبی برخورد کردم به نام تذبذب که آنرا یاداشت کردم در جایی غیراز یغما خواندم !!! هر چی " تذبذب " را بالا و پایین کردم نتوانستم معنایش را بفهمم از پدرم پرسیدم گفت واژه عربی است به معنای دو دل شدن ، شک کردن !!! کلی بدبیراه به این کلمه گفتم !

در کلاس ساعت درس جغرافی معلم پرسید تورج رودخانه اترک در غرب ایران جاری نیست ؟ پاسخ دادم 
نه اما تذبذب دارم !!! که معلم و بچه های کلاس ، شایدم فراش مدرسه و شایدم ماست فروش رو به روی مدرسه هم روده بر شده باشند !! اما محکم سرجایم ایستاده و پوز خند می زدم !!! پس ا آن بچه ها به شوخی من را آقای تذبذب صدا می کردند معناش را هم نمی دانستند که بهشون گفتم همون دل دوشوکیی خودمون میشه !!!

برای من یغما یادگیری واژه ها هم بود ! دیگروز سری به کتابخانه عمومی شهر زدم چشمم افتاد به اندیشه پویای شماره چهل دی و بهمن سال ۱۳۹۵ برگ زدم رسیدم به شرحی درباره ی " یغما " وای که از کتابخانه عمومی شهر پرتاب شدم به دبستان توسی !!! و واژه ی نخراشیده و نتراشیده ی تذبدب و درس جغرافی و رودخانه بی تقصیر " اترک "

" نخستین شماره مجله یغما فروردین ماه ۱۳۲۷ خورشیدی در تیراژ هزار نسخه و با آثاری از ادیب السلطنه سمیعی ، مجتبا مینوی ، محمد معین و شماری دیگر از نامداران ادبیات و تاریخ نگاری روی پیشخوان آمد. در شمارهای بعد هم رجالی همچون سید حسن تقی زاده ، جلال الدین همایی ، بدیع الزمان فروزانفر ، سید محمد طباطبایی ، مهدی شیرازی ، محمد علی جمال زاده ، ، محمود افشار و.... می نوشتند " بزرگ که شدم در کتابخه دانشگاه نوشته های یغما را منقدانه نگریستم : یغما اگر بر پلتفرم سنت نشسته بود و استادان به نام آنروزین پیرامونش بودند اما استاد حبیب یغمایی همچون کویر بی کرانه بود ! خوی گرم کویر را داشت ! اگر چه نو آوران در قلمروش ره نداشتند اما با انها هم در نبرد نبود ! 
آنچه در باره ی فروغ نوشت همان فضای باز کویرست که از روی پشت بام می توان از آسمانش ستاره چید !
" ما عادت کرده ایم که تمایلات عاشقانه را از مردان بشنویم مثلا ازشعر سعدی لذت می بریم که می گوید:
میان ما و تو جز پیرهن نخواهد ماند
و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم !
اما اگر همین معنا را زنی بی پیرایه تر و برهنه تر بیان کند ناروا می دانیم به این بهانه که :
ازشیرحمله خوش بود و از غزال رم !
" فروغ فرخزاد اگر ازعمق تحصیلات درسی به پایه ی ژاله قائم مقامی و پروین اعتصامی نیست اما در بیان احساسات زنانه و و عواطف انسانی و صراحت لهجه در میان زنان شاعر فارسی زبان / جز مهستی / بی نظیر و بی مانند است ! او در وزن و معنا شعر مبتکر سبکی بدیع و صاحب مکتب خاصی است ....... "

و اما همین مجله یغما با خون و دل راه می رفته است ، افسانه یغمایی می گوید : پدر من تا سلامت بود همه ی کارهای مجله را خودش انجام می داد ! اما سال اول را ما بچه ها / فرزندان حبیب / کمک پدرمی کردیم . من کلاس پنجم بودم و آدرس مشترکان داخلی را می نوشتم ، پرویز که دبیرستانی بود آدرس پاکت های ارسالی به خارج را می نوشت . پیرایه * تمبرهارا دانه دانه روی پاکت ها می چسباند . احمد تمبرها را دانه دانه جدا می کرد که کنگره هاشان خراب نشود . اسماعیل پاکت ها را برای ارسال به پستخانه بسته بندی می کرد و مادرم تلفن هارا جواب می داد . ما کارمندان کوچولوی یغما لقب گرفته بودیم "

پس علت اینکه پیرایه مشق هایش را خودش نمی نوشت و روی دوش کوچک من تلنبار می شد آشکار شد !
پس منم با این حساب آسان جز کارمندان کوچلوی یغما به شمار می آیم و از این تاریخ از ستم پیرایه گلایه نمی کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!

سر انجام تلخ خدمت گذاران : 
افسانه یغمایی : سن پدرم بالارفته بود ، بد قولی مشترکان و هزینه های بالا در آن دوران پر تلاطم انتشار مجله را سخت کرده بود ، زمانه هم تغیر کرده بود و برخی می گفتند این مال دوره قبل است !
در ده چهل کتاب های خطی اش را وقف کتابخانه ای که خود در زادگاهش بنیان گذاشت و هزینه کتابدارانش را نیز از جیب می پرداخت کرد . اما دوره انقلاب تندروان کتابخانه را تخریب و کتاب ها را خمیر کردند این اتفاقات اورا خسته کرده بود و....
...یاد استاد حبیب یغمایی به خیر بادا که چنهن هم هست 
شاگرد دبستان بودم که با مجله " یغما " آشنا شدم..........

No automatic alt text available.
Image may contain: 4 people, people smiling, people standing and suit
Image may contain: 1 person
Image may contain: 1 person, smiling, close-up

برای زادروز پسرم تریتا


برای زادروز پسرم تریتا

/بیست و یک جولای هزار و نهسد هفتاد و چهار /

تورج پارسی

چهل و چهار سال سال پیش دومین فرزندمان در بیمارستان شماره دو جندی شاپور/ گلستان ، اهواز / یک پس از نیمه شب متولد شد که تریتا نامیدیمش . پزشکان و پرستاران و هد نرس بخش زنان همگی محبت داشتند ، تعدادی شان نیز از همکاران یا از دانشجویانم بودند . روزبه و تریتا از کوچکی من و مادرشان را به نام کوچک مان صدا کردند اما چون روزبه برایش واژه تورج سخت بود با تلفظی مرا " تولو " صدا کرد و تریتا نیز همچون روزبه " تولو " خواند مرا ، البته هنوزم هم مرا " تولو" صدا می کنند !!!!!
زادروزش را به فرخندگی و شایستگی بر می گزاریم ، باشد که همچنان هوشیارانه و پیگیر با منش نیک در آبادانی جهان شرکت داشته باشد . این خویشکاری هر انسانی است که به نیکی اندیشه ،گفتار و کردار باورر داشته باشد .

ثریتا یا تریتا Trita/ Thrita
نام نخستین پزشک یا کارد پزشک است ، برخی میان نام ثریتا و ثریتون که همان فریدون باشد پیوندی می بینند. تریتا را در پزشکی و درمان همچون اسکله پیوس یونانی و ایم هوتپ مصری می دانند . نا گفته نماناد که تریتا پیش از دوره ی اوستایی یعنی دوران زندگی مشترک هندو ایرانی می زیسته است . تریتا را سومین کس می دانند که گیاه درمان بخش هوم یا هوما را شناخت و در درمان مردمان بکار گرفت .

گیاه هوما Haoma یا هوم : بیستمین یشت اوستا به نام گیاه هوما(درزبان سانسکریت سوم یا سوما ) است .( هوم یشت هات ۹-۱۱ (. ۱ ) در هوم یشت ازاین گیاه " مزدا آفریده " و "نیک درمان بخش " دوازده بار به صفت " اشون دور دارنده مرگ " نام برده شده است .این گیاه نخست بر البرز رویئد ه سپس دانه ی آن توسط " مرغی پاک و آزموده " در گیتی پراکنده گشته است . اعجاز دارویی این نوشابه آنچنان است که هرگاه " آنرابه هر خانه ای بیاورند ، هر آلودگی که پدید آمده باشد ، پلشت بری می کند " . بر خلاف " می " های دیگر که " خشم خونین درفش " دارند ، هوم رامش اشه در پی دارد و سر خوشی آن تن را سبک کند " دوصفت مشخص یکی " درمان بخشی " و دیگری "شادی بخشی " به این گیاه اعتبار بخشیده است ، بطوریکه نزد آریاییان ارجی شگفت انگیزیافته است .امروزه بررسی ها نشان می دهند که مستی ونشاط و سروری که در اثر نوشیدن نوشابه هوم پدید می آمده است به علت وجود ماده ای است به نام افدرین Ephedrin .

این گیاه پرکاربرد ، با گل های زرد رنگ خود ازدیرباز تا کنون در ایران و افغانستان و هند می روید . در گفتگویی که نگارنده بادکتربهادری در سال ۱۹۸۵در شهر کلیولند /اهایو/ داشت ، ایشان از گیاهی به نام سوم یا سوما که درزمین های زراعتی بخش زیدون " شهر ریو اردشیر دوره ساسانی " بهبهان می روید ، سخن به میان آورد . به گفته ایشان این گیاه خودرو در میان کشت زارها می روید و چهار پایان را از خوردن آن نشاط وجنب و جوش دست می دهد . شایان نگرش است که در زیدون نیزاین گیاه را همچون هندی ها سوم Sum می خوانند ....

روزگاران به روشنایی بادا .

* تریتا با پالتو و کلاه و چکمه و پیپ من 
تریتا و روزبه *

Image may contain: 2 people, people smiling, beard
Image may contain: 2 people, suit
Image may contain: 1 person, standing and indoor

ساعت سه و نیم شب نوزدهم جولای است


ساعت سه و نیم شب نوزدهم جولای است ! هواهشت درجه بالای صفرست ! آسمان هم " طرح نو " در انداخته است ! با مهر همیشگی

Image may contain: sky, tree and outdoor

از یک نامه به دوستی جوان


از یک نامه به دوستی جوان

تورج پارسی

نخستین روز از ماه جولای دوهزار هفده

از ویژگی های هنر " نو جویی " است ، به همین دلیل مانند طبیعت خودرا تکرار نمی کند چرا که تکرار " مرگ خود خواسته " است .
شعری دیدم از مجدالدین میر فخرایی نامور به گل چین گیلانی که نخست با شعر " باز باران باترانه " اش خود را شناسانید !

ماه اگر " داس " است، حافظ گفته است

گر تو گویی، داس تو خواهد " شکست " !

چیز دیگر را به " مه " مانند کن

یا به داست , چیز دیگر بند کن !!!!

در این شعر گلچین اشارت دارد به این بیت حافظ :

مزرع سبز فلک دیدم و " داس مه نو "
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
بدین معنا که آنچه باید ، حافظ گفته است به قول فرخی سیستانی :‌ نو آر که نو را حلاوتی دگرست ! همانگونه که حافظ " از طرح نو " می گوید '
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را " سقف بشکفیم " و " طرحی نو " دراندازیم

در هنر تاکید می کنم روی واژه هنر ! باید سقف ها را ا شکافت ، دیوار هارا پس زد تا در فضا ی باز بتوان تنفس کرد ، پرواز کرد ! شناخت کارپیشنیان پایه است پایه محکمی هم هست ، اما اگر بخواهی از امروز به فردا بروی وسیله ی دیروزین در شتاب امروزین خواهد ماند . 
با مهر همیشگی

Image may contain: one or more people, sunglasses and close-up