هنر یعنی آفرینش !
تورج پارسی
سه شنبه سوم مارس دوهزار پانزده
هنر یعنی آفرینش ، آفرینش نیازمند به آزاد اندیشی است ، اگر هنر را در چهار چوب " دستور و امریه " مقامات بگذاریم آنگاه آفرینندگی را از هنر زدودایم و دیگر هنر نیست بلکه تولیدی " بخشنامه " ای است . یعنی هم هنر را به خاک سپرده ا یم و هم هنرمند را .... آفرینش مرحله ای است بسیار حساس چرا که بر نظم استوارست و بخشنامه !! این نظم را بر هم می زند و یک جور تولید کالا می شود .......تولید کالای سفارشی !
هنر یعنی آزادگی
از صفحه ی بانو نادره پهلوان آوردم ! شعری برای کودکان که یک جور درس محیط زیست است ! همان معنایی است که در فرهنگ ایران برای نگهداشت پیرامون سفارش شده است ! امروز پیرامون دیگر در و همساده نیست بلکه کره زمین و..... است . با مهر همیشگی
استاد دوستخواه
با شادمانی و سپاس زادروز استاد بزرگ پورداود را خدمتتان شادباش می گویم .
با مهر همیشگی
تورج پارسی
Jalil Doostkhah
10:35 AM (27 minutes agoo)
to me
درود و سپاس استاد پارسی گرامی،
من نیز این جشن فرخنده ی زادروز استاد بزرگمان را به شما شادباش می گویم.
با یاد سالهای دانشجویی در دانشگاه تهران که در چنین هنگامی از سال، استاد،
با شور و گرمی از جشن سپندارمذگان و آیینهای ویژه ی آن، سخن می گفت و به
دلهای ما دانشجویان، گرمی و شادمانی می بخشید.
بدرود.
ج. دوستخواه
بعد از هر جنگی
تورج پارسی
چهارم مارس دوهزار هفده / هوا و زمین اپسالا هر دو سفید پوشند !!
نخستین بار " ولادمیر " دوست سرگردان لهستانیم شیمبورسکای پزنانی شاعر را به من شناسانید ! شاعر در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه نوبل شد ......
قهوه می خوردیم ! به او گفتم که در زبان فارسی نام سرزمینت له ستان نام دارد ! پرسید یعنی چی ؟ گفتم ستان به معنای جایگاه و سرزمین است ! لهستان یعنی سرزمین له دگر روز زنگ زد و گفت ملکه بوده است !! اما در سرگرادانی های مادرزادیش !!! رفرنسی نداد ! به گردن خودش !!!
تلفنی گفتمش در جنگ جهانی دوم خانمان بر باد ده جهانی هم کلی ازیهودیان لهستان به پرشیا پناه آوردند، و بیشرشان ماندگار شدند و در ضمن یک گونه صندلی هم داریم به نام لهستانی !!
خندید و گفت : یک بطر شراب بیشترطلب تو تورج !!!
اما ولادمیر کلیمی بی دین روزگار با مه رویی به آفریکای جنوبی پرت شد و طلب ما ماند که ماند ! به گردن مه رو !!!
بعد از هر جنگی
ویسواوا شیمبورسکا
Wisława Szymborska
بعد از هر جنگی
کسی باید ریخت و پاش ها را جمع کند.
نظم و نظام
خود به خود بر قرار نمی شود.
کسی باید آوارها را از جاده ها کنار بکشد
تا ماشین های پر از جسد
عبور کنند.
بر خی هنگام می مانم در خود و شگفت زده می شوم !
تورج پارسی
سه شنبه هفدهم دسامبر دوهزار سیزده
بر خی هنگام می مانم در خود و شگفت زده می شوم از عنوان کردن " اگرچه غلط است چون پیشنیان چنین نوشته و چنین نگاشته اند ! ما هم باید همان کنیم !
همین یعنی یک جا ماندن و تابو سازی است ! همین فکر نابکار ،کلیت جامعه را خمیر می کند تا چیز مورد دل خواه خود را بسازد و تقدسش ببخشد ! اما جامعه ی پویا چون بینا و آگاه است همه چیز را نقد می کند به همه چیز دست می سابد ! دانش یعنی نقد یعنی چگونه و چرایی اما در دین چنین مجالی داده نمی شود ! جامعه ی ایرانی کم مجال یافته است !!!!
داشتم ایران شناسی سال هشتم شماره سه پائیز ۱۳۷۵۵ را نگاه می کردم نقلی آمده است از کتاب مشاهدات و خاطرات پروفسور ابولمجد حجتی :
هم چنین گاهی از رسم الخط معمول طفره رفته مثلا مصطفی، خنثی یا حتی و صد و سیصد را مصطفا ، خنثا ، حتا و سد و سی سد می نویسند این قبیل انحرافات حتی اگر صحَیح هم باشند مارا از خطی که بدان سعدی ، حافظ و فردوسی می نوشتند دور می گرداند !
به واژه های عربی کاری ندارم اما حضرت چرا باید واژه سد یا ست که هم به معنای عدد سد تا یکی و هم به معنای بند است و واژه درست پارسی است یا تپانچه یا تهران و.... باید رخت عربی تن شان کرد چون کاتبان سده ها پیش آنچنان نوشته اند ؟
چنین است که باز می دارند جامعه را ! پرسشی است !