یاداشت بدون تاریخ اما در تاریخ
تورج پارسی
برخی از آدنم ها همیشه تنهایند ، به هرکجا هم که بروند تنهایند........ کسی را می شناسم که بیش از سنش تنهاست ....
دنیای را متفاوت می بیند و متفاوت زندگی می کند ! جهانی بی دیوار دارد جهانی عریان ....
برخی آدم به هرکجا که بروند تنهایند ......... پاراگرافی از نامه ای به یک دوست
با یاد همیشگی م. امید
تورج پارسی
دوشنبه سی و یکم اگوست دوهزار پانزده
آن سال اخوان به سوئد آمده بود، در نشست شعریش شرکت کردم با وجودی که در بیمارستان بستری شده بودم ، کنارش نشستم از بیدادها که براو رفته گفت و شنیدم ، از درد آرتروز در رنج بود ! رفت خبرو پروازش را شنیدم ، در خود رمبیدم به معنا ی واژه رمبیدم . و غزل زیر را سرودم ... امروز دوست صاحب قلمم آقای رضا ستار دشتی یادی از اخوان کرده است ، با رضا همره می شوم :
ابر و باران را چه شد؟
پیشکش به م. امید
تورج پارسى
خشکسالی ها فزون گشت ، ابر و باران را چه شد
قطـــــــــــــــــره از آواز افتاد ، آبشاران را چه شد
خشکی لب های نرگس بیش از این انصاف نیست
سفره ی گسترده ی ابـــــــــــــــــــر بهاران را چه شد
برنخاست گـــــــــــــردی ، غباری از میان دشت ها
تاخت تازی هـــــــــای اسبان وسواران را چــــــه شد
کـــــــــــــــــــــــــــــوچه در سنگین سکوتی گشته دفن
نغمه های پـــــــــــــــــــر جلال میگساران را چه شد
نغمه ای باید که هــــــــــــــــــر غنچه شکوفایی دهد
نغمه ی" دلکش "و آواز هـــــــــــــــزاران را چه شد
بـر نمی گـــــــــــــــــــــــردد صدایی از میان کوه ما
کــــــــــــــــــــــوه ما تنهاست ، کوهساران را چه شد
گفته بـــــــــــــــودند بامداد عاشقان را شام نیست
عاشقان و بامـــــــــــــــــــــــداد روزگاران را چه شد
****
اخوان ثالث در زندان به پیامبری مبعوث شد !
به نقل از منصور اوجی شاعر شیرازی !
اخوان گفت : در زندان که بودم به علت سلبتین و گیس بلندم یکی از زندانیان خیال می کرد در خط عرفان و درویش بازی هستم ! مرتب به سراغم می آمد و عاقبت روزی پرسید به چه فرقه ای ای وابسته ام ؟
گفتم به هیچ فرقه ای ! او رفت ولی دست از سرم بر نمی داشت و به طرق مختلف پی جوی مساله بود ! سرانجام یک رو طاقتم طاق شد به او گفتم : پدر جان دست از سرم بردار ! اگر نمی دانی بدان ! من پیغبرم !!
طرف چشمایش باز شد و من اضافه کردم : بله پیغمبری که بر خودش مبعوث شده و جز خودش هم امتی ندارد !! و این چنین طرف دیگر پیدایش نشد !
دو سفر بود که خوب بودند هر دو ، رسیدم به شهر لوند / Lund /
تورج پارسی
هیژدهم اگوست دوهزار شانزده
لوند شهری است در جنوب سوئد که در سال ۹۹۹ میلادی ساخته شده است یعنی از عمرش ۱۰۱۷ سال می گذرد ، شهری است با دانشگاهی که در سال ۱۶۶۶ میلادی متولد شده است یعنی ۳۵۰ سال پیرست !
شهری است باد خیز و باگویشی که به اسکونه ای نامورست گپ می زنند !
به نوه ام گفتم با اتوبوس برویم شهر ، گفت هوا بارانی خواهد شد !! ما هم هواشناسانه فرمودیم : بابا جانم بارانش موقتی است ، برویم بهترست ! باران هم نگذاشت و نه ورداشت ، دستی دستی بارید ، دیوانه وار بارید ، یک جور لج بازی کرد ! در واقع بی حیایی کرد که سمندروار خوندیم :
هی جلز ولز کردم
هی یی گوشه کز کردم
عمر من هدر رفته
دل من دیگه سر رفته !!!!!
نووه نیز می خندید و می گفت : باران موقتی است ! دوساعتی بارید ، مهلت هم نداد و نووه گفت : فکر کنم بیست و چهار ساعتی موقتی ببارد !!!!!
و من می خندیدم و او هم دم واژه موقتی را رها نمی کرد !!!
**************
هم اکنون پشت پنجره ایستاده ام ، غروب یا ایوار یا شامگاه یا Ivning است ، در جنوب ایران و نزد مردم افغانستان افتو زردی / afto zardi / یا آفتاب زردی هم می گویند ! آن هم زرد نارنجی دل نشینی ! آفتاب زردی را شکار کردم ، روز بعد هم به همان نام نشان باز آفتاب زردی را شکار کردم ! در واقع ثبت کردم ....
هر دو عکس را که نگاه می کنید زادالمسافرین !!! این سفر است !
https://en.wikipedia.org/wiki/Lund_University
https://en.wikipedia.org/wiki/Lund
در میان ایل ها و روستا ها ترانه و شعرهای عاشقانه زیاد است !
تورج پارسی
روز آفتابی دوازدهم اگوست دوهزار شانزده / پنج بامداد هوا پنج درجه بالای صفر بود !
در میان ایل ها و روستا ها ترانه و شعرهای عاشقانه زیاد است ! ترانه ها و شعر های آشکار و بی حجاب ! که گه همسایه دیوار به دیوار اروتیک می شود ! شاعر و ترانه سرایان بی نام و نشانند ! گه از قانون شعر به دور اما آهنگین هستند ... به مرور زمان تغیراتی هم در آن ها رخ داده که نه آغاز پیدا و نه .....
آن دورها که ملکی پوشان از این سو به آن سو می رفتم بسیار گرد آوردم ، بسیار یاداشت کردم بدون نقطه چین و اداهای بلا نسبت اخلاقی !!!
نمونه ای از آن را صادق چوبک در کتاب انتری که لوتیش را گم کرده بود آورده است که به یک بیت از آن اشاره می کنم تا در گاه دیگر یک جا بیاورم :
خوت گلی ، نومت گلن گل کر زلفت
ای کلیل نرقیه بنداز رو قلفت !
خودت گلی ، نامت گل است ، گل در میان زلفت
این کلید نقره را بینداز روی قفلت !!
************
ماه می رود که بخوابد !
به گمانم در یکی از شماره های سال اول مجله سخن این ترانه قشقایی را خوانده باشم.... ؟
از یک ترانه ی قشقایی
ماه می رود...
ماه می رود که بخوابد
تو نیز برخیز تا بخواب شویم
زیر ا دست گناه کار من
به نوازش پستان های تو
عادت کرده است ........
در دنیای کوچک من آدم های بزرگی زندگی می کنند !
تورج پارسی
پنجشنبه یازدهم اگوست دوهزار شانزده
وزیدن باد های سرد این دو روز خبراز پاییز می دهد ! " باد پاییزی " یا نسیم سرد مهرگانی یک جور خلاف جهت " باد نوروزی " است اما هر دو در نظم طبیعت جا دارند ....... دارم پیاده روی می کنم برخی هنگام باد شدت دارد به قولی تنبون از پا در می آورد !!!
اما باد سرد مرا وادار کرد که در هنگام پیاده روی به گونه ای با باد ستیزه جو کنار بیایم ! شروع کردم به زمزمه کردن مهر پویا !
نسیم سرد مهرگان ز برگ گل خبر دهد
غروب عشق زندگی به قلب غنچه پا نهد
از این غم ، سراپا گشته این گلزار زیبا
چون مزار آرزوها
فغان شکسته در گلو ، زگریه مرغ آرزو
به گل ز محنت خزان
دگر نمانده آرزو
از این غم سراپا گشته این گلزار زیبا
چون مزار آرزوها
.........
.........
..........
..........
مهرپا آهنگ را ساخته و تورج نگهبان کلام پر از تصویر بر آن گذاشته است است که تابلو آشکاری است از غروب ! صدای باس باریتون مهر پویا یک جور آشنا ست که می ماند به قول نظامی در خسرو شیرین / گفت و شنود فرهاد و خسرو / از " دار ملک آشنایی " است
نخستین بار گفتش کز کجایی
بگفت از " دار ملک آشنایی "
مهر پویا طرح نوی بود در موسیقی و صدای باس باریتونش بر " دار ملک آشنایی " افزود !
رسیدم به خانه قهوه ای تیار می کنم و کامپویتر را فرمان خدمت می دهم !!!
میل ها را می خوانم خبر خوش را دکتر دوستخواه فرستاده که قول حافظ را نقل کردم : خوش خبر باشی ای نسیم شمال ، با سپاس از استاد دوستخواه....
از تندیس عمر خیّام در روسیه پرده بردارى شد
«خیام: خرد، آزادی و زندگی»
ایتارتاس خبرگزاری رسمی روسیه در گزارش این مراسم گفته ساخت این تندیس و نصب آن در قالب یک طرح مشترک از کشورهای همسایه دریای خزر انجام شده و قصد آن تقویت روابط میان فرهنگی بین ملت ها و اقوام ساکن در سواحل این بزرگترین دریاچه جهان است.خبرگزاری ایرانشهر - دولت محلی آستاراخان در فدراسیون روسیه از مجسمه عمر خیام شاعر نامی ایران پرده برداری کرد. این مجسمه چهار متری که از بزنر ساخته شده، در محوطه داشنگاه آستاراخان نصب شده است.
مجسمه ای که از خیام نیشابوری در دانشگاه آستاراخان نصب شد با عنوان «خیام: خرد، آزادی و زندگی» نامگذاری شده
.............................................................
جهت آگاهی دوستان
شهر آستراخان یا آسترخان
asterxan
Астрахань
مرکز استان آستراخان روسیه است که در کتاب های تاریخی ما از آن به نام هشتر خان نام می برند !
https://www.youtube.com/watch?v=8f9joDMgL_k