گاه گاهی بشود شنبه به نوروز !

گاه گاهی بشود شنبه به نوروز !

تورج پارسی 

شنبه دوم اپریل دوهزار شانزده 


" گاه گاهی بشود شنبه به نوروز" زبان زد یا ضرب المثل یا به قول فرنگی ها proverb شده بود ، من از کودکی به  یادم مانده ، چون به ندرت نوروز به شنبه می افتاد !  و برخی دوستان یا فامیل هم که کم پیدا بودند باز همین گاه گاهی بشود شنبه به نوروز در باره شان گفته می شد ! 

حتا یادم هست یکی از هم  مدرسه ای ها که به داشتن نمره ی بالاتر از ده  سابقه دار نبود!!  در دیکته زبان انگلیسی پانزده آورده بود بچه ها دم گرفته بودند :‌ اشتباهی شده است شنبه به نوروز !

حال چرا این حکایت آوردم خواستم  به قول بیهقی بدانم که "  پهنای کار چیست " 

دکتر تورج دریایی در مقاله ی ای به زبان انگلیسی که من ترجمه فارسی اش را در ره آوردشماره ۱۱۴ بهار ۱۳۹۵ خواندم چنین آورده است :


" در دوران ساسانیان عید نوروز هم چنان با همان شکوه و جلال جشن گرفته می شد . شاهان ساسانی سکه های طلا و نقره ی ضرب سال جدید را داخل میوه هایی مانند سیب و لیمو گذاشته و به رسم هدیه می دادند . مردم به استراحت و تفریح می پرداختند و در روز سوم شاه با برپایی دادگاه عدالت به رنج  دیدگان می پرداخت . اگر نوروز به سبت متقارن می شد ۴۰۰۰ هزار سکه نقره به یهودیان پخش می گردید " *

سبت یا شبات / عبری שבת / به معنای شنبه است ، بنا بر تورات  خدا پس از شش روز که جهان را آفرید ، در روز هفتم که شنبه بود استراحت می کند !  به همین سبب امروزه درچنین روزی کلیمیان از کار دست می کشند و در غرب  هم روز استراحت است !!

***

افزون بر مساله ی نجومی افتادن نوروز به شنبه آیا این زبان زد یا ضرب المثل ریشه در تاریخ ساسانی  دارد  ؟  که اگر "  نوروز به سبت متقارن می شد ۴۰۰۰ هزار سکه نقره به یهودیان پخش می گردید  "

پرسشی است از دکتر دریایی ارجمندمان !


* سیروس عشایری

از گل نوشته های تخت جمشید :

از گل نوشته های تخت جمشید :

این گل نوشته ها فهرست جالب توجهی از شگل ها و حرفه های گوناگون در اختیار ما می گذارند . نام جاهای بسیاری را در این اسناد می یابیم که هنوز به آن نام نامیده می شوند به عنوان مثال " شیراز " را می توان ذکر کرد.

ژاله آموزگار " غزارشی ساده از گاهشماری در ایران باستان " زبان و فرهنگ اسطوره ، انتشارات معین چاپ دوم ۱۳۸۷ ص ۲۲۹

رخت صبورآبی تنت

رخت  صبورآبی تنت

تورج پارسی


مارس دوهزار شانزده


کولی ! 

کولی وش !

کولی بی دشت !

رخت  صبورآبی تنت

ترانه ای است

که از لحظه های بی تقدیر به ارث برده ای .


کولی ! 

کولی وش !

کولی بی دشت !

کسی در همان خانه ی بی دیوار

آن همه دیروزها 

دلواپس توست !

رخت صبور آبی تنت.......

...........................

..........................

یک " دخیل " هم به پای " برج ایفل " ببند بلکه مارا هم "بطلبد " !!!!

یک  " دخیل  " هم به پای " برج ایفل "  ببند بلکه مارا هم  "بطلبد "

تورج پارسی

شنبه بیست و ششم مارچ دوهزار شانزده

هیچ نویسنده ی ایرانی به اندازه هدایت مرا به خود مشغول نداشته است و دیدیم که سرانجام با قفسش از ایران پرید بیرون و در پاریس با گاز درهای قفس را شکست و بربال مرگ نشست ! در اینجا از کتاب آشنایی  با صادق هدایت ، خاطرات م. ف . فرزانه نوشته ای می آورم که سرشار از طنز هدایت است ، خواندن این کتاب را سفارش می کنم : روز پنجم ژوییه ۱۹۵۰ ، شب حرکتم به پاریس برای خداحافظی به دیدن آقای صادق هدایت رفتم ، هوا گرم بود و طبق معمول هدایت با یک پیراهن در اتاق کوچکش عرق می ریخت . 

- بالاخره راه افتادی ، خوب شد ، خلاص شدی . دست کم موقتا .... تا می توانی دلی از عزا دربیار و یک  " دخیل  " هم به پای " برج ایفل "  ببند بلکه مارا هم  "بطلبد " !!!

به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشت




به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشت


م. امید و زرتشت 


" سه نیک " ش  بهین رهنمای جهانست   مفیدی چنین مختصر دوست دارم

" نه  کشت " و " نه فرمان کشتن " به کس داد 

ازاین روش هـــــــــــــــــــم معتبر دوست دارم 

من آن راستین پیر را ، گر چه رفته ست      

  از افسانه آن سوی تر ، دوست دارم


***




آذری در خانه دارم 


تورج پارسى

با تو هر شب در بهشت لحظه ها ، پیمانه دارم 

باده از چشمت خورم چون عالمی شکرانه دارم 

در نگاه لحظه ها ، روید بسی باغ بهاران 

در زمستان زمانه ، آذری در خانه دارم

زیر چشم محتسب ، باده کش کوی مغانم 

محتسب داند که من در خانه ام ، میخانه دارم

غم اگر بر در زند ، گویم برو دیگر نیاید 

چونکه سیمرغی ورای قاف این کاشانه دارم

ساغر هستی شده پر از شراب تاک چشمت 

من ز استغنای خود بس حیرتی مستانه دارم

 مهرگانی  بزم جمشیدی  به  نوروز  نیایی

در شب یلدای عشقت خلعتی شاهانه دارم 

شعر حافظ  در نگاهت ، در تبسم شعر  سعدی 

نیکی کردار زرتشت  آذری در خانه دارم

فوریه  هشتاد و شش  .

آذر = آتش