آتاتورک و تاریخ !

آتاتورک و تاریخ !

مرحوم  محمد علی فروغی حکایت کرده است که زمانی که در آنکارا سفیر بوده است " آتا تورک "  به او گفته بود: شما آن همه تاریخ و فرهنگ دارید و قدر آن نمی دانید ، ما آرزو می کنیم که قدری از آن برای خود دست پا کنیم و آسان نیست !!
حبییب یغمایی  مجله یغما  به نقل از ماهنامه هستی زمستان ۸۱

نوشته دوست مان آقای رضا ستار دشتی را خواندم که خود "اهل قلم "است !

نوشته دوست مان آقای رضا ستار دشتی  را خواندم  که خود "اهل قلم  "است !

تورج پارسی

شنبه بیست و پنجم اپریل دوهزار پانزده


‫نخستین بار کلاس ششم ابتدایی بودم که " قلم " برایم جلوه کرد ،بر سر لوحه ی روزنامه ی چلنگر نوشته شده
بود :‬

بشکنی ای " قلم " ای دست اگر
پیچی از خدمت محرمان سر ..
..
و معلم کلاس مان که حزبی بود ! آنرا روی تخته سیاه نوشت و به جای نوشتن انشا یکی یکی دانش اموزان را صدا کرد که درباره قلم چهار دقیقه گپ بزنند ! کار آسانی نبود چرا که کلیشه ی " الهی اوقات همیشه به سلامت باشی " یا " البته بر همه مبرهن است " یا "علم بهترست یا ثروت " نبود ، هر کس امد چیزی گفت ، حتا یکی از بچه ها گفت آغا مگه قلم همین مداد نیست که سرش پاکن داره !!! که همه خندیدیم !
معلم گفت قلم نمایند اندیشه و فکر آدماست یکی این قلم را برای بیرون کشیدن گلیم خود بکار می گیرد و حتا آنرا در اختیار و مدح قدرت می گذارد یعنی در واقع به شکل کالا می فروشد ، یکی هم این قلم در راه زندگی و بهبودی جامه بکار می گیرد!!
آنروز همه بچه ها به قلم نگاه دیگری انداختند و دانستند که قلم سازنده و هم خراب کننده است ! بچه ها انروز کلاس انشا را طوری دیگر دیدند و طوری دیگر فهمیدند ! همو بود که کتاب خواندن را رواج داد تا بهتر ماهیت قلم را بشناسیم !
نوشته دوست مان آقای ستار دشتی  را  خواندم که خوداهل قلم است ، دیدم فریاد می زند که اهل قلم نخست در برابر خود مسئولند و سپس در برابر پیرامون تا از قلم، چراغ بسازند در برابر تاریکی ها تا جهانی بسازند که جان در جسم بگنجد به آرامی اما برای همین مهم می باید در برابر" تندرها بایستد تا خانه روشن بکنند حتا به قیمت جان "
نتیجه اینکه در این ره اهل قلم جهانی می اندیشند و روشنایی را تنها برای یک نقطه خاص نمی خواهند بلکه خورشید می افروزند بر کلبه ی جهان ! چنین قلم هایی به هر زبان و خط که بنویسند زبان و خط مردم جهانند ! حال می توانی خود بشمری قلم هایی که چنین متهدانه سوگند می خورند :
 بشکنی ای قلم دست اگر
 پیچی از خدمت محرمان سر
با مهر همیشگی

دوستان مارا نواختند !

دوستان مارا نواختند !


آدینه بیست و چهارم اپریل دو هزار پانزده


سپاس به مهر همیشگی دوستان و فامیل که با تلفن ، پیامک ، میل و پیام فیس بوکی،  به گفته زنده یاد دکتر محجوب مارانواختند  ! این بار به مناسبت اینکه با نمره خوب ارتقا سن یافتیم !

 مهر یکایک را ارج می نهم و به گفته ی رند شیراز به حساب عمر می گذارم ! با مهر همیشگی

آن استاد باستان شناسی و دغدغه هایش !


آن استاد باستان شناسی و دغدغه هایش  !


تورج پارسی


آدینه بیست و چهار اپریل


یادم هست آن هنگام در ایران بانکی بود به نام صادرات ! این بانک سر هر کوچه ای سبز می شد و روزنامه توفیق هم کاریکاتوری کشیده بود به طنز درباره ی ان. نیاز یک شعبه ، یک اتاق بود و  دونفر کارمند که یکی می شد رئیس شعبه ،یکی هم می شد کارمند  به اضافه ی   یک تابلو البته !

بی گمان نمی توان از روی الگوی بانک صادرات دانشگاه ساخت ! دانشگاه با داشتن هیت علمی اش و....هویت می یابد و می تواند دانشجویانی را بپروراند که آینده کشور را رقم بزنند !
آیا به نسبت رشد بی رویه ی جمعیت که در واقع انفجار جمعیت بود آن هم بر اساس خدا که دندان داد ،نانش را نیز فراهم می آورد " دانشگاه " ها هم ساخته شد آن هم به الگوی همان بانک کذایی ! برآیندش چه شد و چه خواهد شد ؟
 آیا کارگزاران کشور پاسخ گوی رفع نیازهای سیل پرتوان جمعیت نبودند ، در نتیجه یک جور سرهم بندی کردند ؟ سرهم بندی نان و آب داری برای دانشگاه سازان ؟
 آیا  فارغ التحصلان چنین دانشگاهایی  چیزی یاد گرفته اند که چیزی پس بدهند ؟
البته شاید نتوان چنین  دانشگاه هایی را در یک طبقه جا داد و بررسی کرد ؟ بی گمان در پژوهش با تفاوت هایی  هم برخورد خواهیم کرد !
در ماه نوامبر بود که یک شب تلفنم زنگ زد به فارسی سلام کرد و گفت دانشجوی دکترا هستم پروفسور ..... شماره شمارا داده اگر وقت دارید که دیداری بکنیم ،به او وقتی دادم ، گمانم این بود که باید ایرانی باشد ! در دیدار آشکار شد روس است و روی موضوعی کار می کند و به همین خاطر فارسی خوانده بخشی از کارش را در سوربن انجام داده و باقی مانده را می خواهد در دانشگاه اپسالا سامان ببخشد ! پای کلامش که نشستم دیدم خوب خوانده خوب کار کرده و به معنای کلام و کردار دانشجوست ! تازه برنامه داشت که برای کار میدانی به ایران سفر بکند و برای یک بخش از پژوهشش هم وارد زمینه ی کاری من شده بود !! می دانست که باز نشسته ام اما باید به همه جا سرک بکشد از کتاب و استاد و... ..تا.... از این سو تا آن سو !
شاید پذیرفتنی  است که واژه فارغ التحصیل بی معناست به ویژه امروزه که با شتاب سرسام آور  دانش  رو به رو هستیم !
آیا چگونه می شود در جهان و با جهان دوید  ؟ ؟؟؟؟؟ پرسشی است که به گمانم دغدغه ان استاد باستان شناس را ساخته است !

زاد روزم دوم اردی بهشت یا بیست و دوم اپریل

زاد روزم دوم اردی بهشت یا بیست و دوم اپریل
روزی از روزان روزگار ! روزی که  دفتر خاطرات و یادمان هایت را رقم زد ! روزی با فرازها و نشیب هایش ، روزی که رهگذرانی آمدند و رفتند و یادی که از خود بر جای گذاشتند ... روز و ماهی که هم چنان تاج بهار بر سر دارد و هرکجا ی این دنیا هم که رفتی  همرایت بود ، سایه وار ! آفتاب یا برف و باران ، نسیم یا توفان !
و امروز که به غروبش می رسی  سایه وار نه !  بلکه همره و همگامت هست بیش و بیشتر، حتا آنگاه که دیر یا زود قایق را به کرانه واگذاری تا به خواستت به آتش سپرده بشود و آب !
از روزگاران  بسیار آموختی و کم آموزاندی ، اما یارانی یافتی از این سو تا آن سو که بر برگ های روزانت افزودند !
و بیش از آن دو یاورت که  سایه شان را بر سر داری ! بال های روزگارانت روزبه و تریتا !  
و سپاس و سپاس مهر همگان را باد !
دوم اردی بهشت یا بیست و دوم اپریل ..... با مهر همیشگی تورج پارسی