تورج پارسی
دو شنبه بیست و هفتم اپریل دوهزار پانزده
سال هزار نهسد و نود بود و سیزدهم اپریل که آن تب سرتاپایم را سوزانید ، ماه ها گرفتارم کرد و پزشکان سوئدی هم لنگان لنگان می آمدند ! دلم به حال رختخواب می سوخت که باید بردبارباشد . درد تحقیرم می کرد ، اما من در فکر خستگی رختخواب بودم . یک شب که فکر کردم مرگ مهربان است و مرا با خود به یک میهمانی همیشگی خواهد برد ، شعری به سپاس و شرمندگی سرودم و آنرا به رختخواب پژمرده ام پیشکش کردم ، شاید که مرا ببخشد .
رختخواب من
ای گور خسته ی من ، رختخواب من
ای دردگاه همه دردهــــــــــــــــای منجون ۱۹۹۷ اپسالا
آب آتشین / شراب
ازجمله
کتاب هایی که خواهرم از ایران فرستاد پنج اقلیم حضور داریوش شایگان بود که
چندان جلبم نکرد گذاشتم باردوم هم بخوانم ، سلوک محمود دولت آبادی که
استاد ستار دشتی خواندنش را سفارش کرد و یکی هم روزگار سپری شده مردم
سالخورده دولت آبادی .... شروع کردم به خواندن این کتاب دولت آبادی جادو می
کند در واقع آنچنان شرح می دهد که یکایک اهالی آن نقطه را می توانی ببینی و
بشناسی . چه جور از برون به درون آدم ها می رود آن هم روان شناسانه ...."
با آنکه قدش به حد تواضع کوتاه و خودش به حد حقارت کوچک بود اما عادت داشت
که سر و شانه اش را بیش از گنجایش استخوان بندی اش به جلو بخماند"
قهوه آماده کردم که کتاب را دنبال بکنم دیدم زنی مینیاتوری روی فجان قهوه می رقصد به ترنم !
شاعر سودانی " حنجره زخمی افریقا " در گذشت ، به نقل از بی بی سی
حنجره زخمی افریقا
فیتوری خود را پیش از هر چیز یک سیاه آفریقایی میدانست و در شعرهای بیشماری از درد و اندوه سیاهان افریقا سخن گفته، آنها را به اعتراض و قیام فرا خوانده و به آنها وعده پیروزی بر بهرهکشان و ستمگران را داده است.
نیاکانم را در این زمین دفن کردم
و از خاک سیاه برایشان کفن ساختم
من نیز روی این خاک جان میدهم
و فرزندم نیز همین جا جان میسپارد
تنها همین خاک آفریقاست که سرانجام برای ما میماند
که هیچ وقت نیز جز آن چیزی نداشتیم... (۱۹۷۲)