تا تابو هست ...






تا تابو هست ، تابو شکن هم هست !



تورج پارسی 
شنبه بیست و چهارم ژانویه دوهزار پانزده



تا تابو هست ، تابو شکن هم هست ، نه دین می تواند و نه .... که تابوهایش را هم چنان سر پا نگه بدارد ! بهترین راه بکار گرفتن خردست ، به جای اسلحه از قلم سود بجویید ، گفتمان بکنید ! تا کی می توان با این شیوه ی "دل خراش " ادامه داد که در آن دست به اسلحه شد و....
دیشب به یک به برنامه ی ضبط شده " افق "نگاه می کردم مهمانان برنامه سخنگوی پارسی زبان امورخارجه امریکا آقای 
Alan Eyre 
آقای دکتر مصطفوی استاد دانشگاه پاریس و آقای افراسیابی تحلیل گر سیاسی بودند ! آقای افراسیایی ارزیابی خودرا دادند ، نوبت به آقای دکتر مصطفوی رسید ایشان هم ارزیابی کردند ، نوبت به آقای افراسیابی داده شد ، اما ایشان به جای ارزیابی به آقای مصطفوی حمله کردند هر چند آقای دهقان پور مجری برنامه از ایشان خواهش کرد از واژگان توهین آمیز بپرهیزند ، اما آقای افراسیابی موضوع را تبدیل کرد به یک مساله شخصی و با فحش و عصبانیت برنامه را ترک کردند !!! ؟
آهنگ آن ندارم که تایید یا ردی بر ارزیابی ها بنویسم بلکه سخن بر احترام کلام است !
به گمانم اگر حضرت افراسیابی در استودیو بودند حتما گلاُیز می شدند و اگر اسلحه داشت ........ چرا نباید در یک گفتمان تلویزونی دیگری را تحمل کرد ؟ چرا فکر می کنیم هر چه ما می گوییم درست و هر چه دیگران می گویند غلط است ؟‌ حضرت شان در واقع به من بیننده برنامه ، به مجری برنامه و شرکت کننده در برنامه توهین کردند و..... لگد به گرده ی عقیده دیگری زدند و....
این رویداد چه در فرانسه رخ بدهد چه در استودیو تلویزیون !!! محکوم است !








رسیدن به فردا

رسیدن به فردا


تورج پارسی


باید از امروز بگذرم

با پاهای خیس و زور سرپایی
می دانم تو عریان تر از دیروز
در جنوبی ترین نقطه ی گرم و پر حوصله ی فردا
نیمه ای از ماه در دست
و نیمی دیگر در گیسویت
در گوشه ای از ماهور*در انتظار ایستاده ای  .
من با بوسه می رسم سبدم پرست ، پر
و تو برهنه تر از بوی نرگس
فرصت گریستن به من نمی دهی
می نوازمت در مایه ای آشنا و آفتاب پارک گورکی .
با تو آغاز می شوم در ردپای نسیم و ترانه ای که چشمان تو می خوانند.

۱۹۹۰

London Heathrow Airport

*ماهور  از هفت دستگاه اصلی موسیقی ایرانی است .بیان خوش بینی ، شادی و پروای بیان احساس است .

گزارشی خواندم از تمرین تاتری / اردیراف / که استاد بهرام بیضایی در دست کار دارد ، نیاز آمد به شرحی که پیشتر منتشر کرده بودم . بخشی از ان یاداشت را به همین مناسبت باز نشر می دهم تا یادی هم تازه کنم از زنده یاد دکتر داریوش کارگر ...

من و اردویراف نامه ی دکتر داریوش کارگر

کتاب اردویراف نامه را هرگز به عنوان یک سند دینی زرتشتی نپذیرفتم ، چرا که این کتاب هیچگونه خوانایی با اندیشه ی گاتایی ندارد . در گاتاها هیچ مکانی به نام جهنم وبهشت وجود ندارد اردویراف نامه جهنمی را نشان می دهد که وحشت زاست که ادیان ابراهیمی هم از آن نشانه هایی می دهندپس این نامه یا کتاب که اردویراف در دوره ساسانی به دست قلمش می سپرد و حتا کمدی الهی دانته را نموداری از آن می دانند ، با آیین گاتایی در تضادست . من این کتاب یک جور آخوندی زرتشتی ! تلقی می کردم ! این مهم را به یاد می آورم که با استاد دوستخواه در میان گذاشتم نظر ایشان این بود که نمونه ایست از نثر دوره ی ساسانی و از این منظر شایان توجه است . یک روز که با داریوش تلفنی گپ می زدم اردویراف نامه را مطرح ساخت ، من نظرم را گفتم ، گفت روی آن به عنوان تز دکترایم کار می کنم و چنین نتیجه گرفته ام که این تفکر پیش از دوره زرتشت است و میانه ای با دین زرتشتی ندارد و این سخن مرا بیشتر به داناییم درباره اردویراف نامه استوارساخت ! کار داریوش کارگر ستودنی است ،در تازه ای را به روی پژوهشگران این میدان گشود .
داریوش در رابطه با ماخدهای دین زرتشتی و مانوی با ای میل یا تلفن با من در ارتباط بود و به یادمانده ترین گفتمان مان درباره ی ارویراف نامه بود که کاری بس در خور اعتبار و ارزش از خود به جای گذاشت .تز دکترایش را از ره مهر برایم فرستاد ! هدیه ی ارزشمندی است ! جای داریوش و صدای همیشگی اش در گاه بدرود : زنده باشی ! خالی است خالی ! دریغا که مرگ بد جوری شتاب کرد ،داریوش بیش از این می باید بود که نشد !

سحر

سحر


تورج پارسی

بیستم ژانویه دوهزار پانزده


گر چه دور از " تو " نشستم

ولی
دست در دست " تو "
چشمی به " سحر " دوخته ام .......

گمان مى کنم اگر شعر و موسیقى ایرانى نبود همه فریاد مى زدیم!

طبیعت براى من سر دفتر همه ى  دفترهاست*


گمان مى کنم اگر شعر و موسیقى ایرانى نبود همه فریاد مى زدیم!

به راستى آنگاه آسمان چه رنگى مى شد؟


تورج پارسی


هفدهم  ژاویه  دوهزار پانزده


" دامنه ى وسعت موسیقى ایرانى از دامنه ى وسعت زبان فارسى در عالم بیشتر بیشترست و به همین دلیل نقاطى هستند که زبان فارسى نمى دانند و شعر فارسى نمى خوانند ولى موسیقى ایرانى مى نوازند " دکترابراهیم  باستانى ، سایه هاى کنگره هفت کلک شماره ۲۱ آذرماه ۱۳۷۰

در رابطه باموسیقى ما بامقوله ى سنگینى روبرو مى شویم ، چرا که موسیقى یک آبستراکت یا مطلق نیست موسیقى از مردم به مردم نزدیکترست ،. موسیقى گستره ى بى مرز احساس و اندیشه ى انسان است که دورنماى دشتى را مى ماند که رنگ هاى گوناگونى را ساخته و پرداخته . این گوناگونى از وزش باد گرفته تا نواى خسته ى چوپان بچه ى کردک پوش از آواز آب گرفته تا پیام  پیام آورانى همچون باخ ، موزارت ، بتهون ، برامس ، سیبلیوس ، شومان ، سوبرت ، واگنر. شوپن ، چایکوفسکی ،وردی ،  پوچینی ، پاوروتی ، بوچیلی ووو
و...... شامل مى شود. از منظر همین دشت است که مى توان گیتى را دید ، درد و شور را و.... ، به راستى نمى توان به پایان دشت رسید . این چنین است که درجهان موسیقیایی با تنوع شخصیت صداها روبرو مى شویم ، ااز یگانگى تا همگانگى و از همگانگى تا یگانگى . سخن فرجامین : موسیقى پیوستگاه انسان باطبیعت و انسان با انسان است.
دیروز به دنبال یک موضوع موسیقیایى بودم با نام استاد معین برخورد م  سایت را گشوده  دیدم منظورش از استاد معین همان آقاى معین خواننده است !
 بى گمان قصد و آهنگ کوچکترین بى حرمتى به کار این خواننده ارجمند را نداشته و هرگز نخواهم داشت و باشد که ایشان نیز از این عنوان سنگین خشنود نباشنداما این بلبشو و حراج این واژه که تاریخى و فرهنگى پشت آن خوابیده آزار دهنده است، به گفته ى رند شیراز چه گرفتار" رسم بد عهدى ایام شده ایم " در جامعه ى تندرست و پویا شناخت ارزش ها باید هدف آموزش باشد که امروز شوربختانه درب ها راهمه بسته اند . در سرزمین رازى که گفت " هر جا به امرى برخورد کردید که تردید داشتید جانب عقل را بگیرید " شوربختانه عقل از خانه برون افتاده و میدان دست رمالان است ! واریته ى  بى ریشه اى است !
خوشبختانه ترانه سرایان آهنگ سازان و خوانندگان پر ارزشى داریم که نامى جاودانه دارند در نظر مردمان اهل ، صاحب حرمتند بر صدر نشینند و قدر بینند امااین واژه را مى باید به جا به هنگام و درست بکار برد، شوربختانه میراث فرهنگى و ارزش هاى فرهنگى همه به تباهى کشیده شده و سیاهى همه جا را گرفته است.دیوسارانند که مى رانند تا درد بیافرینند. فراموش نکنیم که حقیقت و هنر هم بست و هم پیوندند.
نا گفته نماناد که در قلمرو موسیقى ما صاحب نامانى هستندکه بى نیاز به واژه استاد، استادند،
بار دیگر یادآورى بشود که در این مطلب هرگز، هرگز،آهنگ بى حرمتى به آقاى معین خواننده ارجمند نداشته و نخواهد داشت چرا که صاحب این قلم بارهاى باربه نواى ایشان گوش داده است بى گمان آنچه از دل برمى آید در دل جاى بگیرد. امید دارد که این خواننده نیز اسباب بزرگى فراهم آورده و بتواند که به این آرزو جامه ى عمل بپوشاند.
درآدینه مهرماه ۱۳۶۹ شماره ۵۰-۵۱ نوشته اى ازادواردوگاله انوEduardo galeh ano به ترجمه مینومشیرى به نام در محاصره فرهنگ کنسرو شده خواندم، بدان جهت گزیده اى ازآن آورده مى شود که تا اندازه اى  به گفته ى عمران صلاحى شایدم حکایت، حکایت ماست :
"درامریکاى لاتین دنیایی است که در آن به ندرت طنین کلمات با معناى واقعى انطباق دارند....
پنج قرن است که تاریخ امریکاى لاتین جز تاریخ گسست واقعیت و کلمات نبوده است....
در ماناگوا یکى از سوزان ترین شهرهاى عالم که محکوم به جوشیدن دایم است خانه هایى  ساخته اند که براى خود نمایى شومینه دارند و....
 درفرهنگ کنسرو شده اى محصوریم که در آن آنچه اهمیت دارد گفتارست نه کردار...
در این فرهنگ کنسرو شده قرارداد اروسى از عشق، مجلس ترحیم از خود مرده، لباس از بدن و مراسم آیین مذهبى از پرودگار مهم ترست ..."