نرگس زار بهبهان !

این هم نرگس بهبهان که بانو فاطمه روحی پور از سر مهر به من فرستادند ، پدر ایشان در کرانه رود خانه شهر بوستانی از گل نرگس دارند. ایشان نوشته اند نرگس زار بهبهان ثبت ملی شده است و روزهایی از ماه دی برنامه ی جشن گل ها دارند ، این عکس را هم
برادرشان آقای مهدی روحی پور گرفتند . با مهر همیشگی

کامنتی از دوست صاحب قلم آقای ستار دشتی و پاسخ من ٬:

درباره شعر " آینه را مشکن خودرا چاره باید "

کامنتی از دوست صاحب قلم آقای ستار دشتی  و پاسخ من ٬:


هان ای کُکای مهربون ،آن بزرگواری که سرود:«آینه چون نقش تو بنمود راست،خودشکن؛ آئینه شکستن خطاست»خود از پس ش برنیامده ست به گمان کُکات و رفت و این ش مانده به جای .
4 hrs · Unlike · 2
Touradj Parsi
کاکای صاحب قلمم ! این آینه که همان نقد است ، همان نقدی که حافظ گفت : نفی حکمت مکن ازبهر دل عامی چند ! هم چنان ما گرفتار آنیم ! غربی خیلی وقت است که به همه در دیوار تاریخش آینه های چند بعدی آویزان کرده تا عیبش را بنمایاند و به همین دلیل تابو ندارد که تابو بشکند ! به همین دلیل هر چند گاه می باید این هوشدار را داد که آینه مشکن خودرا چاره باید کرد ! باشد که از برون فکنی بکاهد ، با مهر همیشگی

خویش را چاره باید !

خویش را چاره باید !


تورج پارسی


من آینه توام ،

تو آینه ی منی !
 از آینه مگریز،
آینه مشکن ،
خویش را چاره باید .

نخستین روز جولای دوهزار و دوازده

تروریزم محکوم است

ترور در هر شکلی محکوم است ، ترور یعنی حرکت ضد قانون انسانی ، یعنی خط کشیدن بر فضیلت انسانی ، یعنی حرکت ضد آزادی و حق طبیعی . ترور یعنی کور بودن منطق و بکار گرفتن شمشیر در برابر خرد یا به زبان امروزین کلاشینکوف در برابر منطق !
فاجعه ی فرانسه را محکوم می کنم ، حرکتی برای کشتن قلم ! این شیوه هم بر علیه کاریکاتوریست سوئدی
Lars Vilks
در دانشگاه اپسالا انجام شد که خود در آن نشست حضور داشتم ، هجوم وحشیانه و الله اکبر گویان در یک مرکز دانش برعلیه صاحب قلمی در کشور دموکراسی !
هر حرکت غیر خردمندانه ای محکوم است ، حرکت ددمنشانه مشتی انسان های بی خرد و طلبکار را محکوم می کنم ..... محکوم می کنم ....

همین دیروز که گذشت


همین دیروز که گذشت،


تورج پارسی

دهم ژانویه دوهزار پانزده


هوا منهای یک بود  زمین هم کمی یخی و لیز ،  امروز هشت درجه زیر صفرست ، گشتی در هوای دنیا زدم  مسکو منهای پنج اما همچون یازده درجه زیر صفرست ، مونترال منهای سیزده است اما :

-13°C
Feels like -18
در این مدت من در سوئد بیشتر اسیر حس سرما بودم تا خود سرما !!!
به هرروی دیروز ساعت نه و نیم بامداد   اتوبوس سوار شدم به طرف شهر تا برنامه ی روزانه ی ورزشی را انجام بدهم ، در دومین ایستگاه  بچه های  کودکستان با چهار معلم سوار اتوبوس شدند ، حال هوای اتوبوس عوض شد بچه ها شادی آوردند و سکوت را جا به جا کردند ، کنار صندلی من دختر بچه ی پنج ساله ای ایستاده بود به او سلام کردم : Hej
با چشمانی هوشیار پاسخ داد : Hej
پرسیدم میخوای جای من بشینی که خسته نشی ؟ نگاهی کرد با چشمانی که لبخند می زد گفت :
Jag är inte gammal, du är gammal, du bättre sitta  !Tack
 من پیر نیستم تو پیری بهتر تو بنشینی  سپاس !!
و نگاه  کرد و نگاهش کردم ، پرسیدم چند سال داری  حالا :‌گفت پنج سال  دارم حالا !!  فردا و پس فردا هم پنج سالم هست !!!
همه از پاسخش خندیدند و من شک مات شدم !!! چون واژه ی " حالا " کار دستم داد !!!
پرسیدم نامت چیه گفت ناتاشا
گفتم نام روسی است
گفت مادرم روسه پدرم سوئدی
گفتم روسی بلدی
 با یک حالتی گفت  Да بله  را کشید : دا............. من با مادرم  در خونه روسی حرف می زنم

در اتوبوس اطرافیان هم به گفتمان ما گوش می کنند ،
می پرسه بچه داری ، گفتم بچه های من بزرگند ، نووه هم دارم ، سرش را تکان می دهد ! من مادر بزرگ دارم اما پدر بزرگ ندارم ، من که متولد شدم او مرده بود گفتم متاسفم ! گفت خوب آدم می میره دیگه ! تو هم الان پیری می میری ، من هم پیر میشم می میرم !!!!!
آطرافیان بیش از خود من از این گفتمان لذت می برند !
به او نگاه می کنم  با آفرینی در چشمانم که این کودک بزرگ چه نگاه ماتریالیستی به دنیا دارد !
گفتم آره منم می میرم همیطوره که تو میگی !  گفت می ترسی گفتم نه !
گفت منم نمی ترسم !
پرسیدم کجا میرین  " دیگه نگفتم حالا " !!! گفت  حالا !!جنگل میریم  که هوای تازه بخوریم !!!
اتوبوس به مرکز شهر رسید ، از او و معلمش که حضور داشت بدرود می گویم ، معلم از من تشکر کرد گفت بچه ی بسیار باهوشی است ......
 از اتوبوس پیاده می شوم ، به این  بچه و نگاه واقع بینش  به پیرامون  می اندیشم، به کودکان دنیا می اندیشم که اگر فقر نبود .........