بهترست که گه گاه اشتباهات را تصحیح بکنیم


 ‘About anyone so great as Shakespeare, it is probable that we can never be right; and if we can never be right, it is better that we should from time to time change our way of being wrong’
 T.S .  Eliot 1927
 این احتمال هست که درباره ی بزرگانی همچون  شکسپیر هرگزنتوانیم نظر درست را بدهیم ، پس اگر  نظر درست ندادیم ، بهترست که گه گاه  اشتباهات را تصحیح بکنیم !
نظر ، ت . س . الیوت در سال ۱۹۲۷درباره ی شکسپیر

از زمین خوب پرستارى بکن

از زمین خوب پرستارى بکن
تورج پارسی
یکشنبه بیست و ششم اکتبر دوهزار چهارده

بانو نگار زحمتی از نگهبانان محیط زیست است در شهرستان بهبهان ، از این سو به آن سو می رود تا زمین مادر را  از پلشتی ها و نامهربانی هایی که به آن می شود پاک و پالایش بدهد . دوست هنرمندم آقای دقایقی مرا با ایشان آشنا ساخت ، از ره مهر چندین عکس فرستاد ، در یکی از عکس ها   بارخت لری با پیرمردی سد و ده ساله در تنگ ماغر به گپ نشسته است . خشنودم که جوانان ایرانی این چنین خودرا مسئول می دانند . بازگفته ی سرخ پوستان در اینجا می آورم و از نگار بانو زحمتی سپاسگزار می کنم . با مهر همیشگی
با طبیعت همراز و همراه بشوییم ، آنرا خوب پرستارى بکنیم تا زندگى معنایی بهتر و بیشتر بیابد ،  روى یک قوطى شیر شرکت سوئدى "آرلا" یک ضرب المثل از سرخ پوستان خواندم که معنا ی بسیارارزنده اى دارد ترجمه  فارسى و انگلیسی انرا آورد ه ام :
Behandla Jorden väl,
Den är inte en gåva
från dina föräldrar utan
ett lån från dina barn !
از زمین خوب پرستارى بکن
این هدیه اى از سوى پدر و مادرت نیست
بلکه وامى است که ازفرزندانت گرفته اى .

Treat the Earth well;
It is not a gift
from your parents without
a loan from your children!

پیام روز


پیام روز
ــــــــــــــــــــــ
در مملکت چو غرش شیران
گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی

بانوی پروازها !

 بانوی پروازها
تورج پارسی

 بانوی پروازها !
روزت خوش
بودنت شادمانم می سازد ، در  چهار فصل
 بگشا پنجره را تا هوا تازه بشود .
 مرا در نگاهت شریک بکن
تا رویاهایم را ببینی که  دلواپس تواند !
بانوی پروازها !
 بیست و چهارم اکتبر دوهزار چهارده


تکرار تاریخ هم تلخ است و هم .....


باز نشر با تغیراتی :


تکرار تاریخ هم تلخ است و هم .....


تورج پارسی

پنج شنبه بیست و سوم اکتبر دوهزار چهارده

"چون این قوم با کسی از افراد آگاه و دانا برخورد کنند، او را به بند می کشند. "
(احمد بن فضلان)


 نیازست که نخست شما را به دوره ی ِ عبّاسی ببرم. دوره ی ِخلافت المقتدر بالله هیژدهمین خلیفه عبّاسى. مقتدر در سن سیزده سالگى به خلافت نشست و مدت ۲۴ سال و یازده ماه و ۱۶ روز خلافت کرد. دوران خلافت وى پر از آشوب و نا ثباتى و ریخت و پاش بود به همین دلیل یک عصر بی ثباتى بوجود آورده بود به طورى که مسعودى می نویسد ۱۶بار شغل وزارت بین عدّه اى دست به دست می گشت و ازین نظر،شباهت به دوره سى و هفت ساله ى پادشاهی فیصل درعراق دارد. یعنی از اگوست ۱۹۲۱ تا کودتای جمهوری خواهان در جولای ۱۹۵۸ به رهبری سرهنگ قاسم که فیصل دستگیر و کشته شد ۵۸ هیأت دولت در کشور عراق تشکیل گردید که از آن میان نوری سعید ( ۱۸۸۸-۱۹۵۸ م. )۱۴ بار به نخست وزیری رسید . این یک نمایه کوچک از دوره ى عبّاسیان که نیاز آمد گفته آید تا بتوانیم سفر احمد بن فضلان را مطرح سازیم. در زمان خلافت مقتدر، شاه بلغار نامه اى فرستاد و خواستار شد که خلیفه کسى را براى دیدار از سرزمین او بفرستد . احمد بن فضلان -- که در عرب یا ایرانى بودنش تردید هست -- براى این مأموریّت برگزیده مى شود. این سفر دو سال به درازا مى کشد و برآیند ِ آن سفرنامه ای می شود که پر از شگفتی ها و گزارش های ِ باور نکردنى است که خود آن را غرایب روزگار نام می نهد. از جمله غرایب که احمد بن فضلان درباره اش می نویسد برخورد خزرها و بلغار هاى حاشیه ى رودخانه ى وُلگا با اهل خِرَدست. می نویسد که چون این قوم با کسی از افراد آگاه و دانا برخورد کنند، او را به بند می کشند، آویزانش مى کنند تا در باد و باران و گرما و سرما متلاشى شود؛ چرا که توان تحمّل دانایان را ندارند و می گویند که چُنین کسانی، بهترست که به خدایان بپیوندند! گمان می برم که احمد بن فضلان یا چشم بر جنایات خلافت ۵۲۴ ساله عباسیان دوخته است یا در یک راز و رمزى خواسته است گفته باشد که صاحبان قدرت اصولا توان تحمّل دانایان را ندارند ! در این جمله در واقع نه زمان مطرح است و نه مکان . به نقل از تاریخ مشیرالدوله ، در تجاربُ السّلف وصفى هست از میدان کار عباسیان :


"از بنی عبّاس سى و هفت کس بودندامام

 کز سِنان وتیغ شان شد سینه ى ِ اعدا فگار!"


بخش عمده اى ازدشمنان بنی عبّاس هم درواقع دانایان بودند از جمله روزبه پسر ِ دادویه ى پارسى از مردم شهر گور یا فیروزآباد کنونى که در درازاى عمر سى و شش ساله پر بار ِ علمى خود به ابن مقفع نامور بود. از آموزه های بنیادى او این بود که:

" آنچه به چشم دیده نگردد و خِرَد آنرا آرى نگوید، نپذیرد. دیدنى را بر ندیدنى ترجیح بدهد و آنچه را در کتاب ها آمده است، در صورتى بپذیرد که با خِرَد همخوانى داشته باشد؛ و گرنه، نه بگوید و نپذیرد!"


روزبه دادویه در یکایک واژگان خود، انسان را از چشم بستگى ِ فکرى که پی آمد آن اطاعت کورکورانه است بر حذر می دارد. روزبه در دستگاه خلافت منصور خلیفه عبّاسى به کار مُنشى گرى مشغول بود. در این دوره هم صاحبان قدرت همچون همیشه ى تاریخ، توان تحمّل دانایان را نداشتند. به همین دلیل هرگونه دگرْ اندیشى ممنوع بود و دگرْ اندیشان نیز محکوم به مرگ می شدند. یا در یکى از کتاب هایش به نام الصّحابه -- که در امور کشوردارى است -- داد و داد رسى، مالیات و سپاهی گرى و ... رابه نقد می گیرد. درهمین کتاب، دِلیرانه از کنار گذاشتن دانایان و سپردن کار به خودى ها، دخالت سپاهیان در کارهاى مالى و توجّه نکردن به آموزش و پروش همگانى انتقاد مى کند یا در واقع شخص ِ منصور عبّاسى را به دادگاه تاریخ می کشاند. سرانجام، تحمّل ِ روزبه دادویه ى دانا و اندیشمند را هم نکردند و به جرم این که دین مردمان را به تباهى و گمراهى می کشاند، مُثله اش کردند!