در تمام عمر شب یک راز هست !


راز شب

تورج پارسی

چهارم جولای هزار نهسد هشتاد و هفت

در تمام عمر شب یک راز هست !
گنگ رازی که در پهنای اندوهش نهان مانده
رازش چیست این دیرینه ی تنها ؟
شب به طول عمر خود
چشم انتظار وصل خورشیدست
اینش راز
اینش درد
لیک عشق بی حاصل جز سیاهی
ره آوردی نخواهد داشت
جز که هردم مویه و گویه کند در متن خاموشی
اینش راز
اینش درد .

در چهارم جولای سال هزار نهسد هشتاد و هفت شعر " راز شب " را سرودم که بیانی از یک جدایی همیشگی و تنهایی است میان خورشید " مرد " و ماه " زن " البته امروزه خورشید را زن دانسته و " خورشید خانوم " ش خوانند ، شایان گفتن اینکه میترا نیز " مرد " است اما نام زنانه شده همچون خورشید ، تنها در پژوهش های میدانی ام در کهگیلویه بویر احمدی خورشید را نام مردانه دیدم .

در اینجا گزارشی هست از بانویی به نام کیان میر احمدی که افسانه را به گونه ای دیگر ساز می کند . این افسانه پیوندی هم با شب یلدا دارد که نگاهتان را به هردو منظر خواستارم . با مهر همیشگی

گزارش عاشقانه خورشید و ماه یا شب یلدا
میراث خبر، گروه فرهنگ، کیان مهر احمدی «ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست. »

Image may contain: text

خواننده اپرای روس خبر دارشدم ! صدای باریتون او خاموش نخواهد شد ! چه شب تاریکی است امروز

Dmitri Hvorostovsky
Дми́трий Алекса́ндрович Хворосто́вский

خواننده اپرای روس خبر دارشدم ! صدای باریتون او خاموش نخواهد شد ! چه شب تاریکی است امروز ! سرطان مغز دیمتری را در لندن از پای در آورد ! پنجاه و پنج سال عمر کرد اما صدای باریتون پر توانش خواهد ماند ! زیرا " تنها صداست که می ماند " ........ تورج پارسی

...See more
-4:46
8,348,945 Views
Opera Planet is with David Candela and 2 others.

نامش را فریاد سکوت می گذارم !


نامش را فریاد سکوت می گذارم ! حمید رضا امیری متین عکاس جوانی است از بهار همدان که تا فریاد زمین را در کرمانشاه می شنود با دوربینش راه می افتد با اولین صحنه به گریه می افتد !
بادباک ها و جشن تولد !!!!!! عکس گرفت تا : کار هزاران واژه را بکند ! با مهر همیشگی

No automatic alt text available.

سپیده سحری از این ستیغ سر می زند !


سپیده سحری از این ستیغ سر می زند !

تورج پارسی

تابستان دوهزار پانزده / استکهلم

روزی آفتابی است در قهوه خانه ای در استکهلم نشسته ایم ، سال دوهزار پانزده است ، تابستان است و حتا آفتابی هم ! باهم داریم گپ می زنیم ! گفتمانی با ان دوست روس که گاگداری می بینمش ........بی خدای بی خدا ! اما در حال بی خدایی ، به " خدایان " باور دارد ! یکی همسرش مارتا Marta و یکی هم سکش که martinus نام دارد !

ماکسیم قهوه خوردنش مانند آن است که قلیون می کشد ! به خنده می پرسم تنباکویش برازگونی است / تنباکوی برازجان یا برازگون در جنوب نامدارست / با اخمی به تمام معنا روسی می گوید : нет - نیت !!! نعه !!! کوتاه می آیم ! چون نیاز به قسم شاه چراغ ندارد !‌!!!

از جوامعی که میان دولت و ملتش فاصله نوری هست گپ می زنیم ! این گونه جوامع یک جوری هستند که دولت سی خوش و ملت هم سی خوشه !! به قول مشهور !!
علایم بالینی/ Clinical symptoms / چنین جوامعی نموداری است از بی اعتمادی میان دولت و ملت ! نخست باید کار دولت را پیگیر شد که چرا ملت اورا از خود نمی داند ؟ در این پیگیری می رسی به این که بی اعتمادی و شک ملت برآیند کارکرد دولت است ! برخی هنگام هم ، البته نه همیشه ! " شک " برون از قاعده قرار می گیرد ! به طوری که بار سنگین چنین شکی کار را به بن بست می کشاند ! و بی گمان بر آیند تلخ آن کند شدن حرکت های مثبت است ....

اما هنگامی که جامعه از شعار و " کمی هم از شک برون از قاعده " فاصله می گیرد " درد مشترک " حرکت آفرین می شود ! کاروان ها دل سوزانه و مسئولانه زنگ ها را به صدا در می آورند !
سپیده سحری از این ستیغ سر می زند !
با مهر همیشگی

Marta : The lady / مارتا از واژه مارتینوس رومی آمده است /
martinus

Image may contain: 4 people, people smiling, child and outdoor
LikeShow More Reactions
Comment

هنگامی که ای عکس را گرفتم به یاد " صادق هدایت " افتادم که نوشت


هنگامی که ای عکس را گرفتم به یاد " صادق هدایت " افتادم که نوشت : او در آستانه ی مرگ هَیچ چیز ندارد جز " سایه " خودش و زیر فشار مرگ است که می خواهد عصاره ی زندگی اش را قطره قطره در گلوی سایه اش بریزد

Image may contain: one or more people and outdoor