می خور که به زیر خاک بسی خواهی خفت !
تورج پارسی
بیست و دوم سپتامبر دوهزار سیزده
می خور که به زیر خاک بسی خواهی خفت
بی " مونس " و بی "رفیق " و بی "همدم و جفت
"زنهار به کس مگو تو این راز نهفت
آن " لاله " که " پژمرد" نخواهد بشکفت / خیام
Drink ! for you will be sleeping under the earth a long time
Without friends and companions,and without a mate
Be careful not to reveal this ancient secret :
A TULIP, once withered, will not BLOOM !
پاییز ، مرگ زرد رنگ برگ هاست ، مرگ زیبای رنگین برگ ها ! حکم ابدی نظم آفرینش چنین است ! روزی برگ اعتبار بهار بود اما پاییز حکم دیگری در دست دارد ! پیاده روی می کنم هوای پاییزی است ، سرم پایین است همچون همیشه ، گویی دفتر مشق پیاده روهارا می خوانم ! برگی ، همان برگی که اعتبار بهار بود ،اینک بر روی پیاده رو به خواب ابدی رفته است ! یک باره به نیشابور می رسم :
می خور که به زیر خاک بسی خواهی خفت
Drink ! for you will be sleeping under the earth a long time
برگ را به دست دوربین می سپرم ، چه آرام خفته است ! دیگر نه با توفان خواهد رقصید و نه به زمزمه ی نسیمی ولگرد دل خواهد بست ! بی " مونس " و " بی رفیق " و " بی همدم و جفت " .......... با مهر همیشگی
Without friends and companions,and without a mate
صبح به خیر خایمایکا
Buenos días
تورج پارسی
یک شنبه سوم اگوست دوهزار چهارده اپسالا
دیشب از خستگی مرگ را ورق زدم
چهره ات را در خواب گم کرده بودم
هر جا که رفتم تاریک بود و لزج
و من هراسانتر از اندوه آدمی به دنبال چهره ات بودم
چاره ای نبود بی زنهار ایستادم
رهگذران هراس و حیرت را از چشمانم می خواندند
سرانجام در تقدیری بی تکلم همچون ایشتر به جهان مردگان * رفتم
از هفت دروازه عبور کردم با زجر و خراج
به آنجا که رسیدم تو آنجا هم نبودی !
سخت گریستم ، هراسیدم بی تو
از خواب نفس زنان و پریشان سیما پریدم !
آه اگر تو نباشی !
صبح به خیر خایمایکا
Buenos días
'''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''
کتیبه اکدی :
* ایشتر : اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق 'دوموزی' یا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند.
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.
در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند.الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.
" این همه قول و غزل " رخت زنان کهگیلویه بویراحمدی ! هر عکس برگی است از تاریخ مصور پوشاک در سرزمین ما ! زنان با پوشیدن این رخت ها بر تداوم عمر تاریخی آنان یاری می رسانند ، باپاس از چویل دنا ،،،،،،،،،،،، با مهر همیشگی
" ایرانی وجود نداشته جعل ذبیحالله صفاها و ادوارد براونها، و بدتر از همه رضا شاه است. "
تورج پارسی
پانزدهم سپتامبر دوهزار هفده
یاداشت روز
چهل سال از عمرم در این سرزمین سرد قطبی سپری شد، اما بسیار آموختم ! بیش از چهل سال سپاسگزارم !
در اینجا که سوئد نام دارد ،هر گاه بخواهند جاده ای بکشند ، دوش به دوش مهندسان ، باستان شناسانند که در پی دست یابی به سنگی یا ..... تا بشود برگی بر تاریخ افزود ! اما در سرزمین ما که تاریخی پر برگ و پر آوازه دارد " بیمارانی " پیدا می شوند که نیاز به درمان دارند ! عنوان فرد مانع بروز بیماری نیست ! در جمله ی " ایرانی وجود نداشته ........ " جهل بر خود محوری و خودشیفتگی افزون شده است !
از نظر بالینی حجم یاوه گویی که زیاد شد اوج بیماری است !
" ایرانی وجود نداشته جعل ذبیحالله صفاها و ادوارد براونها، و بدتر از همه رضا شاه است."این جمله را یک نفر که خودرا بر زمان تحمیل کرده گفته است !
توجه دوستان را به نوشته ی پژوهشگرانه ی دکتر طباطبایی جلب می کنم !
http://bonyadhomayoun.com/?p=16937
https://www.facebook.com/jafar.parsapour.16/posts/206403299897261
مرگ پایان انسان نیست !
تورج پارسی
دوازدهم سپتامبر دوهزار سیزده
مرگ پایان انسان نیست !
پایان انسان آن دمی است که از خرد روی بگرداند !
با مهر همَیشگی