دلم نگران جهان است
تورج پارسی
پنجم ژانویه دوهزار هفده
چه تلخ می شود نگاهت
هرگاه که ساز من کوک نیست
و چقدر پشت شب هم تاریکتر می شود ...
دلم نگران جهان است !
ببینید شیرازی ها حتا برای عکس گرفتن هم باید دراز بکشند !!! این آقای دانش سارویی است با وجود ی که از داوران جهانی عکاسی است اما ای عادت خوب شیراز را همه جا همراهش هست !! همه جا همراش می بره !!
همه ای چیزا میشه که بانو پیرایه یغمایی هم ویساده که در آن ازش یه داستون درس بوکونه !! صدای گرمب گرمب صدای کفش پاش میاد !!! به خیر بگذره !!!!
خرد افسر شهریارن بود !
تورج پارسی
شنبه سی ام دسامبر دوهزار شانزده
به روزهای پایانی سال ۲۰۱۶ نزدیک می شویم ، خوب یا بد گذشت !
هر انسان که به خودی خود یک گذشته است ! آغازی است برای آینده ! این آینده نگهبان یک زندگی پر از شادی و عشق خواهد بود ! ماکسیم گورکی
از همین پلتفرم به کودک می نگرم تا به بالاترین درجه علمی که می رسد ! یعنی کودک و معلم کودکستان ، سپس معلم دبستان ، سپس دبیران دبیرستان واستادان دانشگاه !
البته گام های نخستین را دردامن مادر و پدر و... می آموزد !
از خوبی کار معلمی فرق نمی کند که معلم کودکستان و دبستان باشید یا دبیر دبیرستان یا استاد دانشگاه به هرروی ثمره ی کار جمعی را گواه خواهید بود ،
سال ۱۰۱۶ سال درخشش بود ،دانشگاه ۵۳۹ ساله اپسالا هر سال را به نام یکی از دانشجویانش نام گذاری می کند ، امسال به نام دکتر تریتا پارسی نام گذاری شد و دوم آلن محمدی مخترع جهانی که جوایز داخلی سوئد و بین المللی را پارو کرد ...
برای آشنایی بیشتر نگاه بشود :
دنشگاه اپسالا
https://en.wikipedia.org/wiki/Uppsala_University
برای تریتا پارسی
http://www.uu.se/press/nyheter/artikel/…
برای آلن محمدی
https://www.facebook.com/aln.mmdi
در اینجا به جوانان جهان شادباش می گویم به ویژح جوانان ایرانی که در عرصه ی علم ، هنر ، ورزش خوب درخشیدند و چراغ نام " ایران " را روشن نگه داشته اند !
نخستین بار که نام "سگ نازی آباد " را شنیدم
تورج پارسی
سه شنبه سی ام دسامبر دوهزار چهارده
آن روز سیروس در آشپز خانه دسته گلی به آب داد که حضرت بادومی سخت به او پرید و... ، فروهر خودرا جمع و جور کرد و زیر چشمی رویداد را پی گرفت ! سیروس هم کوتاه نیامد : کجو به کجان نقل کجان ؟ ای هم که دهنش کولون نداره ، یهو تش و برق می گیردش ! مگه دسی کردم ! شده سگ نازی آباد پاچه همه را می گیره !
و.... چرا " بادومی " از دید این مشنگ ، مانند سگ نازی آباد شده ؟ کجای بادومی این فرشته خو، به سگ نازی آباد می مونه ؟ من از خود می پرسیدم !
محله ی " نازی آباد " را می شناختم اما نمی دانستم که چرا سگش نامدار شده است ؟ آنروز که سیروس شایدم دسی گلدان را شکست و آن قضایا را پیش آورد ، این سگ هم وارد صحنه شد از هر که پرسیدم راجع به این سگ مشهور کسی پاسخ درستی نداد ، مثلا گفتند نازی آباد هم مثل حسن آباد و...
تا در شماره نوزده اندیشه ی پویا که از کتابخانه شهر قرض می کنم در مقاله ی "محبوبیت رایش سوم در ایران "که پژوهشی به بهانه هفتاد و پنج سالگی جنگ دوم جهانی است به پاسخ آن سال های دورتر رسیدم . پژوهشگر گرامی حمید شوکت در پانویس مقاله می نویسد :
" ناحیه ای در جنوب غربی تهران که قرار بود در آن مجتمع وسیعی به خرج آلمان ساخته بشود که مرکز نظامی " نازی ها " در ایران باشد این نام برگرفته از حزب نازی است .
M. Rezun . iranian crisis of of iran
در فرهنگ عامه نیز برخی آنچه را که به سگ نازی آباد شهرت یافته است ، حاصل این نکته دانسته اند که " در پی اشغال ایران به دست نیروی متفقین و خارج شدن آلمان ها از ایران سگ هایی که از این مجتمع نظامی در دست ساختمان حفاظت می کردند بدون صاحب مانده و ولگرد شده بودند . چندی بعد هنگامی که تعدادی از المانی ها یی که در ایران باقی مانده بودند به این محل بازگشتند اما سگها صاحبان خودرا نشناخته و به انها حمله می کنند ، یعنی که میان غریبه و آشنا فرقی نگذآشتند !! دهخدا در امثل حکم می نویسد : سگ نازی اباد است نه غریبه می شناسد نه آشنا ....پس تا اندازه ای پاسخ را یافتم !
دیگر نه دسترسی به بادومی آن نرس زیبا رخ را دارم و نه به سیروس مشنگ ، آن وکیل زبر دست . یاد همه شان به نیکی بادا !و آن اپارتمان اجاره ای خیابان بختیاری که روبروی خانه ی استاد بهزاد بود ! و آن آشپزخانه که محل این رویداست ....... آن دورترین ..سال ها...و صدای سیروس مشنگ که هم چنان در گوشم است :
کجو به کجان نقل کجان ؟ ای هم که دهنش کولون نداره ، یهووی تش و برق می گیردش ! مگه دسی کردم ! شده سگ نازی آباد پاچه همه را می گیره !!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Deutscher Schäferhundd ژرمن شپرد آلمانی ، سگ مشهور نژاد آلمانی