من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم کسی دیگر نتواند که بر تو بگزی

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
کسی دیگر نتواند که بر تو بگزینم

گوشه ی دشتی

تورج پارسی

به صدای افسانه خواننده ی فرهنگ هنر گوش می کنم ، این هم برکتی است از سایتی به نام جدید آن لاین که میهمان همیشگی اش هستم ، افسانه در دشتی می خواند :

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
کسی دیگر نتواند که بر تو بگزینم

گمان دارم شعر باید از سعدی باشد ، حال و هوای سعدی را آشنا هستم برای اطمینان از قفسه ی کتاب نخست برگزیده ای از غزل هایش که گزیننده و ویرایشگرش  دکتر کزازی است بر می گیرم  ، گمانم درست بوده است :

بپرس حال من آخر ، چو بگذری روزی
که چون همی گذرد روزگار مسکینم

پیشتر نوشتم که برخی شاعران در حال و هوای موسیقیایی به سرودن می پردازند و حتا در یک گوشه و دستگاه خاص موسیقیایی ، برای نمونه این شعر را هم  در ماهور می توان خواند اما به گمان من این شعر در ماهور سرور انگیز سروده نشده و صرفا در حال و هوای دلسوز دشتی هم چون آه از سینه ی شاعر برون جسته است. . شعر غوغا برانگیز مولانا جان می دهد برای ماهور :

حیلت رها کن عاشقا ، دیوانه شو ، دیوانه شو
وندر دل آتش درآ ، پروانه شو ، پروانه شو

نکته ای که در اینجا مطرح می کنم این است که خواننده نیز در خواندن گوشه ی دشتی باید همان حال و هوارا داشته باشداین نه تنها درباره ی گوشه ی دشتی صادق است بلکه درباره ی همه ی دستگاه های موسیقی سزاست . این همخوانی چنان جلوه گر خواهد شد که شنونده گمان بکند که خواننده ی آواز ، غزل را سروده است ، این قلم درباره ی محمودی خوانساری همیشه چنین باور داشته است و حتا پا فراتر گذاشته و صدای  محمودی را همیشه در دشتی  کوک می بیند . از محمد موسوی نوازنده نی خواندم که نقلی داشت از بنان درباره ی محمودی خوانساری  "شعری که محمودی می خواند شنونده گمان می کند که شاعر خود اوست "
موسوی نوازنده ی نی نقل می کند : استاد تاج می فرمودند من گوشه ای را قبول دارم که شعر در ان بگنجد ، اگر وزن آن طوری باشد که نشود شعر در آن گذاشت ردیف آوازی نیست ، ردیف آوازی انست که بتوان روی آن کلام گذاشت " این در واقع گواهی است بر این نوشته که شاعران هم در گاه سرایش دستگاه و گوشه ای را نشانه می کنند .
در اینجا نمونه ی دیگری می آورم از غزل زیبای شهریار که محمودی آنرا  در گل های تازه شماره ۳  در حال و هوای سد در سد دشتی خوانده است . در اینجا پافشاری می کنم که  استاد شهریار غزل را در دشتی سروده است ! و نقل است از ایشان که گفته است : محمودی با آوزش شعر مرا جاودانه ساخت !

از زندگانی ام گله دارد جوانیم
شرمنده  ی جوانی از زندگانی ام
گوش زمین به ناله ی من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانی ام
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون می کنند با غم بی همزبانیم
دارم هوای دیدن یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانی ام
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
دستگاه ها و گوشه ها
هفت دستگاه اصلی موسیقیایی داریم :
شور ، همایون ، نوا ، سه گاه ، چهارگاه، راست پنج گاه و ماهورست .
دستگاه شور خود چهار کمکی دارد که عبارند از افشاری ، بیات زند ، دشتی و ابو عطا
دستگاه همایون هم اصفهان و شوشتری و بی داد عشاق را دارد
وزیری آوازهای ایران در سه بخش نشان می دهد دستگاه ، نغمه و گوشه و اگر موسیقی ایران را کشوری فرض کنیم دستگاه را ولایت یا استان ، نغمه  را شهر و گوشه را خانه تعبیر کرده است . سر آغاز دستگاه ها شورست ، خالقی شور را همچون سخن گوی پیر می داند و دشتی را همچون جوانی می داند که نمی تواند اندوه خویش را کنترل بکند . 
دشتی بیش از از هر گوشه و دستگاهی در ساختار موسیقی محلی اثر گذار بوده است
ترانه های محلی فارس بیشتر در دشتی از دستگاه شور و شوشتری  و بی داد از دستگاه همایون ساخته و پرداخته شده است . بر خلاف دکتر برکشلی که دشتی را برآیند موسیقی محلی شمال ایران می داند ، این قلم گوشه دشتی را از ناحیه ی دشتستان بوشهر می داند چنانچه فایزخوانی و شروه های این خطه در دشتی ساخته و خوانده می شوند . در آواز دشتی : در آمد ، اوج ، گیلکی ، بیدگانی ، چوپانی ، دشتستانی و حاجیانی ،غم انگیز، دیلمان ، مثنوی .  در رابطه با همین نوشته توجه تان را به دو یوتب که زنده یاد محمودی خوانساری و شجریان خوانده اند جلب می کنم .
http://www.youtube.com/watch?v=mfjCNj2Q9nk
http://www.youtube.com/watch?v=mfjCNj2Q9nk

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد